روش شناسى علم كلام، اصول استنباط و دفاع در عقايد - برنجكار، رضا - الصفحة ١٠١ - مفهوم عقل
البته گاه مستقيماً حقايق را درك مىكند و گاه از ابزارهاى ديگرى مانند حواس استفاده مىكند. گذشته از اين عقل، انسان را به خوبىها دعوت مىكند.
مناسب است در اينجا جهت روشنتر شدن مفهوم عقل دينى، اشارهاى به معناى اصطلاحى عقل شود.
براى عقل در فلسفه و كلام معانى متعدّدى ذكر شده است. افلاطون عقل را قوه شهود مُثُل و صور كلّى مىداند[١] و ارسطو قوه انتزاع مفاهيم كلى از مفاهيم جزئى خيالى.[٢] در نگاه كانت عقل قوه فرارونده از پديدارها به سوى اشياء فى نفسه و دستيابى به امر نامشروط و لا بشرط غير تجربى است.[٣] شيخ مفيد عقل را قوه استنباط[٤] يا قوه رسيدن از معلوم به مجهول[٥] مىداند. سيد مرتضى و شيخ طوسى عقل را مجموعه علوم يا مجموعه علومى خاص مىدانند.[٦]
به عقيده ملاصدرا عقل به صورت اشتراك لفظى در شش معناى زير به كار مىرود:
١. عقل در كتاب برهان، غريزهاى است كه با آن انسان از چارپايان جدا مىشود و آماده پذيرش دانشهاى نظرى و تدبير صناعات فكرى مىشود. عقل به اين معنا قوهاى است كه نفس با آن بدون قياس و فكر و به صورت فطرى به مقدمات بديهى دست مىيابد.
٢. منظور متكلّمان از عقل (به زعم ملاصدرا) مشهورات عامه است.
٣. مقصود از عقل در كتابهاى اخلاق، قوهاى است كه با آن بايدها و نبايدها ادراك مىشود.
٤. منظور اكثر مردم از عقل فهم خوب و سريع كارى كه بايد انجام يا ترك شود است، هر چند در باب اغراض دنيوى و هواهاى نفسانى باشد.
[١]. ر. ك: افلاطون، دوره آثار افلاطون، ج ٢، كتاب ششم و هفتم.
[٢]. ر. ك: ارسطو، درباره نفس، ص ٢٢٣.
[٣]. ر. ك: فردريك كاپلستون، كانت، ص ١٢٩، يوستوس هارتناك، نظريه معرفت در فلسفه كانت، صص ١٣٥ ١٢٩.
[٤]. شيخ مفيد، النكت الاعتقاديه، ص ٢٢.
[٥]. همان، ص ٢١.
[٦]. سيدمرتضى، الذخيره فى علمالكلام، ص ١٢١؛ شيخ طوسى، تمهيد الاصول، صص ١٠٩، ١٦٩، ١٧٠.