روش شناسى علم كلام، اصول استنباط و دفاع در عقايد - برنجكار، رضا - الصفحة ١٠٠ - مفهوم عقل
از جمله آثار و لشكريان عقل، علم است؛ زيرا لازمه پيروى از عقل، فراگيرى دانش است. از سوى ديگر جهل به معناى نادانى و فقدان علم از سپاهيان نيروى جهل و شهوت است؛ زيرا كه لازمه جهل و شهوت، ترك علم و دانش است.
اين دو معناى جهل ريشه در لغت عرب نيز دارد. فارس بن زكريا مىگويد:
جهل دو اصل و دو معناى اصلى دارد: يكى خلاف علم و ديگرى خلاف طمأنينه است و از همين معناى دوم است كه به چوبى كه با آن تكههاى آتش را حركت مىدهند، مجهل مىگويند و نيز گفته مىشود: «استجهلت الريح الغصن»؛ يعنى «باد، شاخه درخت را حركت داد و شاخه مضطرب و متحرك شد»[١] بنابراين در لغت عرب نيز جهل دو معناى اصلى دارد: يكى عدم علم و ديگرى حالتى در انسان كه از آن به سستى و سبكى تعبير مىشود و در مقابل حالت طمأنينه قراردارد.
زبانشناس و اسلامشناس معاصر، ايزوتسو، پس از بررسى اشعار زمان جاهليت و نيز تحقيق در آيات قرآن مجيد، سه معنا براى جهل مىيابد؛ معناى نخست جهل «الگوى برجسته رفتار تندخوى بىپروايى است كه با اندكى انگيختگى ممكن است قدرت تسلط بر نفس را از كف بدهد و در نتيجه بىباكانه به عمل برخيزد و هوس كور غيرقابل مهار كردنى، محرك او باشد؛ بىآن كه هيچ در آن بينديشد كه پيامد عمل مصيبتبار او چه خواهد بود. در مقابل اين جنبه جهل است كه تصور حلم در درجه اول متعارض است»[٢] نتيجه معناى اوّل جهل، معناى دوم آن يعنى ضعيف شدن عقل و ناكارآمدى آن است. معناى سوم جهل، عدم علم است.
در بحث از كاركردهاى عقل در خصوص تقابل عقل با جهل و هواى نفس توضيح بيشترى خواهد آمد و بيان خواهد شد كه عقل نيز از ادراك هستها و نيستها و بايدها و نبايدها، به خوبىها نيز دعوت مىكند، همانطور كه جهل و شهوت به بدىها دعوت مىكند. گذشته از اين كه عقل مسير دستيابى به خوبىها را نيز به انسان نشان مىدهد.
خلاصه آن كه عقل در منابع دينى به معنايى بسيار گستردهتر از اصطلاحات موجود درباره عقل است و به معناى حقيقى نورى است كه با آن، نفس حقايق را ادراك مىكند.
[١]. ابى الحسين احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج ١، ص ٤٨٩.
[٢]. ايزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ص ٢٦٤.