روش شناسى علم كلام، اصول استنباط و دفاع در عقايد - برنجكار، رضا - الصفحة ١٤٧ - فطرت
توحيد به صورت دو مقوله مستقل كه هر يك معرفت و دليل خاصى داشته باشد، مطرح نشده است؛ بلكه معرفتى از خدا كه انسانها مفطور برآنند، شامل توحيد نيز مىشود و انسانها خداى واحد و يگانه را بهطور فطرى مىشناسند؛ از اينرو امام باقر (ع) در تفسير آيه (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها) مىفرمايد:
فطرهم على التوحيد عند الميثاق على معرفته أنّه ربهم؛[١]
خداوند، مردم را در ميثاق بر توحيد و معرفت به اينكه خدا پروردگار آنها است، مفطور ساخت.
در آيات قرآن و احاديث، نكات بسيارى در مورد ماهيت و منشأ فطرت خداشناسى (اعم از معرفت خدا و توحيد) مطرح شده است.
چكيده اين نكات اين است كه انسان، گذشته از شناخت عقلى خدا كه شناختى استدلالى است و براساس آن عقل با توجه به مخلوقات به خالق و پديد آورنده مخلوقات پى مىبرد، داراى معرفتى قلبى از خدا است كه بدون كمكگرفتن از مخلوقات و استدلال عقلى حاصل شده است. سابقه اين معرفت به عوالم پيش از جهان كنونى برمىگردد و خداوند همه انسانها را در عوالمى كه گاه از آنها به عالم ذر و عالم ارواح تعبير مىشود، جمع كرد و خود را بدون واسطه به آنها شناساند و پس از اين شناخت، از آنها به ربوبيت خود اقرار گرفت و همين شناخت كه متضمن توحيد نيز هست، در روح و جان انسانها مفطور شد؛ از اينرو آنان همراه با همين فطرت توحيدى وارد جهان كنونى مىشوند و نخستين معرفت انسان نسبت به خدا، همين معرفت قلبى و فطرى است. قرآن كريم در اينباره مىفرمايد:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛[٢]
[١]. شيخ صدوق، التوحيد، ص ٣٣٠.
[٢]. اعراف: ١٧٢ و ١٧٣.