نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٨٢٠ - ٢٣٥ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه بعبد اللَّه ابن عبّاس فرموده
براى آن بزرگوار آورد، در آن نامه از آن حضرت درخواست مىنمود كه بملك خود در ينبع (اسم موضعى است در اطراف مدينه از سمت دريا) تشريف ببرد تا غوغاء و هياهوى مردم براى نامزد نمودن او بخلافت كم شود (چون محاصره كنندگان عثمان به صداى بلند خلافت را بنام امير المؤمنين مىخواندند و عثمان گمان داشت محاصره او بتحريك حضرت است از اينرو بيرون رفتن او را از مدينه درخواست نمود تا شايد مردم هم از اطراف خانه او پراكنده شده به همراهى آن حضرت بروند و او بتواند از خانه بيرون آمده چاره نمايد، و اين را خواست) بعد از آنكه مانند آن درخواست را پيشتر هم نموده بود (پيش از آن خواست كه حضرت به ينبع تشريف ببرد، و چون رفت پس از آن درخواست نمود كه از آنجا به مدينه برگشته او را يارى فرمايد، اكنون دوباره درخواست مىنمود كه به ينبع تشريف ببرد) پس امام عليه السّلام فرمود:
١ اى پسر عبّاس عثمان نمىخواهد مرا مگر اينكه مانند شتر آب كش قرار دهد با دلو بزرگ، بيايم و بروم: (پيش از اين) بسوى من فرستاد كه (از مدينه) بيرون شوم، پس از آن فرستاد (براى يارى او از ينبع به مدينه) بيايم، و اكنون (ترا) مىفرستد كه بيرون روم، ٢ بخدا سوگند (او را يارى كرده) از او دفاع نمودم بطوريكه (از زيادة كوشش كردن در همراهيش) ترسيدم گناهكار باشم (چون بر اثر كارهاى ناشايستهاى كه كرده و بجا مىآورد مستحق دفاع نمىباشد).
(٢٣٦) (و من كلام له (عليه السلام) )
اقتص فيه ذكر ما كان منه بعد هجرة النبي
(صلى الله علي هو آله)ثم لحاقه به
فَجَعَلْتُ أَتْبَعُ مَأْخَذَ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله علي هو آله)فَأَطَأُ ذِكْرَهُ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْعَرَجِ .
(فِي كَلَامٍ طَوِيلٍ) قوله (عليه السلام) فأطأ ذكره من الكلام الذي رمى