نهج البلاغه
(١)
تتمه خطبه ها
٦٢٧ ص
(٢)
186 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در وصف حقّ تعالى و مدح حضرت رسول و اندرز و امر بتقوى و پرهيزكارى)
٦٢٩ ص
(٣)
187 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در آن با اشاره بزمان بعثت پيغمبر اكرم وصيّت بتقوى و پرهيزكارى كرده
٦٣٢ ص
(٤)
188 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در نزديكى و يگانگى خود با پيغمبر و اينكه بخلافت سزاوارتر بوده و ديگرى را لياقت اين مقام نيست)
٦٣٤ ص
(٥)
189 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در احاطه علم خدا به موجودات و ترغيب بتقوى و پرهيزكارى
٦٣٦ ص
(٦)
190 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در باره نماز و زكوة و اداء امانت) كه اصحاب خود را بآن سفارش مى فرمود
٦٤٥ ص
(٧)
191 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در نادرست بودن گمان كسيكه اعتقاد داشت انديشه معاويه رساتر و تدبيرش بهتر از آن بزرگوار است)
٦٤٩ ص
(٨)
192 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در ترغيب به رستگارى و نگران نبودن از كمى پيروان حقّ و سفارش بنهى از منكر كردن)
٦٥٠ ص
(٩)
193 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است، از آن بزرگوار روايت شده هنگام بخاك سپردن سيّده زنها فاطمه عليها السّلام اين سخن را فرموده
٦٥٢ ص
(١٠)
94 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در دل نبستن بدنيا و ترغيب بطاعت و بندگى)
٦٥٤ ص
(١١)
195 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در ترغيب به آماده نمودن توشه سفر آخرت)
٦٥٥ ص
(١٢)
196 - از سخنان آن حضرت عليه السلام است كه آنرا به طلحه و زبير فرموده بعد از بيعت آنها با آن بزرگوار بخلافت
٦٥٧ ص
(١٣)
197 - از سخنان آن حضرت عليه السلام است هنگامى كه شنيد گروهى از اصحابش در روزهاى جنگ صفّين به لشگر شام دشنام مى دهند
٦٥٩ ص
(١٤)
198 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در يكى از روزهاى جنگ صفّين آنگاه كه فرزند خود امام حسن عليه السّلام را ديد به كارزار مى شتابد
٦٦١ ص
(١٥)
199 - از سخنان آن حضرت عليه السلام است كه آنرا (در جنگ صفّين) هنگاميكه اصحاب آن بزرگوار در باب حكميت با او مخالفت نمودند، فرموده
٦٦٢ ص
(١٦)
200 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در بصره هنگاميكه براى عيادت علاء پسر زياد حارثى
٦٦٣ ص
(١٧)
201 - از سخنان آن حضرت عليه السلام است هنگاميكه شخصى از احاديث مجعوله و خبرهاى گوناگون (معارض يكديگر) كه در دست مردم و ميان ايشان منتشر است پرسيد
٦٦٨ ص
(١٨)
202 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در قدرت نمائى و توانائى خداوند سبحان راجع به شگفتى آفرينش آسمانها و زمين و كوهها)
٦٧١ ص
(١٩)
203 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در شكايت از اصحاب خود هنگاميكه در جنگ با اهل شام سستى نموده
٦٧٣ ص
(٢٠)
204 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بعضى از صفات حقّ تعالى)
٦٧٤ ص
(٢١)
قسمتى از اين خطبه است در باره پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله
٦٧٥ ص
(٢٢)
205 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در اشاره به بعضى از صفات خداوند سبحان، و مدح پيغمبر اكرم، و وصف نيكان و دوستان حقّ تعالى و پند و اندرز)
٦٧٧ ص
(٢٣)
206 - از دعاهاى آن حضرت عليه السّلام است (در سپاسگزارى از نعمتهاى خداوند سبحان)
٦٨٠ ص
(٢٤)
207 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز به شنوندگان و بيان صلاح دنيا و آخرت ايشان) كه در صفّين فرموده
٦٨١ ص
(٢٥)
208 - از سخنان آن حضرت عليه السلام است (در شكايت از قريش و آنها كه حقّ آن بزرگوار را غصب كردند كه از راه مناجات با خدا عرض ميكند)
٦٨٩ ص
(٢٦)
و قسمتى از اين سخنان است در باره آنانكه بقصد جنگيدن با آن حضرت عليه السّلام ببصره رفتند
٦٩١ ص
(٢٧)
209 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در جنگ جمل آنگاه كه از سر كشته طلحه و زبير عبد الرّحمن ابن عتّاب ابن اسيد گذشت
٦٩٢ ص
(٢٨)
210 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در باره عارف بحقّ و مؤمن حقيقى)
٦٩٢ ص
(٢٩)
211 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در آن اصحاب خود را بجهاد و (جنگ در راه خدا) ترغيب مى فرمود
٦٩٣ ص
(٣٠)
212 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز و عبرت گرفتن از گذشتگان)
٦٩٦ ص
(٣١)
قسمت اول خطبه
٦٩٦ ص
(٣٢)
213 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در فضيلت ياد خدا و اوصاف آنانكه بياد خدا مشغولند)
٧٠٥ ص
(٣٣)
214 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز بمردم)
٧١٠ ص
(٣٤)
215 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در وصف خود كه از ظلم و ستم و تعدّى بر كنار است)
٧١٤ ص
(٣٥)
216 - از دعاهاى آن حضرت عليه السّلام است (براى درخواست بى نيازى و گرفتار نشدن بفقر)
٧١٦ ص
(٣٦)
217 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت دنيا و بيان حال مردگان)
٧١٨ ص
(٣٧)
218 - از دعاهاى آن حضرت عليه السّلام است (در ستايش پروردگار و در خواست عفو و بخشش)
٧٢٠ ص
(٣٨)
219 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در باره عمر كه از راه توريه فرموده
٧٢١ ص
(٣٩)
220 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در چگونگى بيعت مردم با آن بزرگوار
٧٢٢ ص
(٤٠)
221 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در پرهيزكارى و مرگ و فريفته نشدن بدنيا)
٧٢٤ ص
(٤١)
قسمتى دوم از اين خطبه است در وصف پارسايان
٧٢٧ ص
(٤٢)
222 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مدح حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله)
٧٢٧ ص
(٤٣)
223 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است بعبد اللَّه ابن زمعه
٧٢٨ ص
(٤٤)
224 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اينكه زبان به خودى خود گويا نيست، بلكه ابزار گويايى است
٧٢٩ ص
(٤٥)
225 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است
٧٣١ ص
(٤٦)
226 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه آنرا هنگام غسل دادن و كفن كردن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود
٧٣٢ ص
(٤٧)
227 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در باره بعضى از صفات خداوند متعال و مدح حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله)
٧٣٤ ص
(٤٨)
قسمتى از اين خطبه است در وصف شگفتى آفرينش دسته هاى از حيوانات (مانند مورچه و ملخ و غير آنها)
٧٣٨ ص
(٤٩)
228 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است در توحيد
٧٤٣ ص
(٥٠)
229 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است در (اشاره بقدر و منزلت ائمّه هدى عليهم السّلام
٧٥٦ ص
(٥١)
230 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در سفارش به پرهيزكارى و يادآورى از مرگ و مرده ها)
٧٥٨ ص
(٥٢)
231 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در وصف ايمان)
٧٦١ ص
(٥٣)
232 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در تقوى و دل نبستن بدنيا و سختيهاى بعد از مرگ و سفارش به شكيبايى بر بلاء)
٧٦٦ ص
(٥٤)
233 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در پرهيزكارى و دل نبستن بدنيا)
٧٧٢ ص
(٥٥)
234 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه بعضى آنرا خطبه قاصعه مى نامند
٧٧٦ ص
(٥٦)
235 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه بعبد اللَّه ابن عبّاس فرموده
٨١٩ ص
(٥٧)
236 - از سخنان آن حضرت عليه السَّلام است كه در آن چگونگى حال خود را بعد از هجرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله (از مكّه به مدينه)
٨٢١ ص
(٥٨)
237 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السَّلام است (در اينكه انسان تا زنده است بايستى فرصت عبادت و بندگى را از دست ندهد)
٨٢٢ ص
(٥٩)
238 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السَّلام است در باره حكمين (عمرو ابن عاص و ابو موسى اشعرىّ) و نكوهش مردم شام
٨٢٤ ص
(٦٠)
239 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السَّلام است كه در آن (فضائل) آل محمد عليهم السَّلام را بيان مى فرمايد
٨٢٦ ص
 
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص

نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٥٤ - ٢٢٨ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است در توحيد

بودن و واماندگى از لوازم جسم است) و اشياء را هستى نداد براى استوار كردن سلطنت، و نه براى ترس از نيست شدن و كم گشتن، و نه براى كمك خواستن از آنها بر همتائى كه (بر او) پيشى گيرد، و نه براى دورى گزيدن از دشمنى كه (بر او) هجوم آورد، و نه براى زيادة كردن در پادشاهى خود، و نه براى غلبه يافتن و فخر كردن شريكى در انبازى با او، و نه براى وحشت و ترسى كه داشته و خواسته با آنها انس گيرد، ٢٠- پس اشياء را بعد از آفريدنشان (پيش از قيامت) فانى و نابود مى‌گرداند نه از جهت دلتنگى كه در تغيير آنها از حالى به حالى و تدبير امور آنها باو عارض شده باشد، و نه بسبب اينكه آسايش و آسودگى باو رو آورد، و نه از جهت آنكه چيزى از آنها بر او گران آيد، طول كشيدن هستى آنها او را ملول نكرده تا وادارش نمايد كه به تندى آنها را نيست سازد، ليكن خداوند سبحان نظم اشياء را از روى لطف و مهربانيش قرار داد، و بامر و فرمان خود (از پاشيده شدن) نگاهشان داشت، و به قدرت و توانائى خود استوارشان گردانيد، ٢١- پس آنها را بعد از نابود شدن باز مى‌گرداند بى‌آنكه نيازى بآنها داشته باشد، و بى كمك گرفتن به يكى از آنها بر آنها، و نه از جهت بازگشتن از حال و حشت و ترس بحال انس، و نه از جهت رجوع از نادانى و كورى و گمراهى بدانش و طلبيدن، و نه از جهت درويشى و نيازمندى به توانگرى و دارائى، و نه از جهت زبونى و پستى به ارجمندى و توانائى (زيرا اين موضوعات همه شايسته ممكنات است كه داراى كمال مطلق نبوده و از هر جهت ناقص و نيازمند بغير هستند، و نبايد كسى گمان برد غرض نداشتن كه لازمه‌اش نقص در ذات است حاكى از آنست كه افعال خداوند بى‌غرض و فائده باشد، بلكه داراى اغراض و مصالح و حكم و منافعى است كه نتيجه آنها براى خلق است، زيرا حقّ تعالى منزّه است از آنكه كارى بيهوده انجام دهد، چنانكه در قرآن كريم س ٢١ ى ١٦ مى‌فرمايد: وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ‌ ى ١٧ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ‌ يعنى آسمان و زمين و آنچه بين آنها است را براى بازى نيافريديم، و اگر مى‌خواستيم چيزى را به بازى بگيريم اگر كننده بوديم «لايق ما بود» از پيش خود فرا مى‌گرفتيم «و نيازمند به ممكنات نبوديم»).