نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٠٠ - قسمت اول خطبه
وَ كَمْ أَكَلَتِ الْأَرْضُ مِنْ عَزِيزِ جَسَدٍ وَ أَنِيقِ لَوْنٍ كَانَ فِي الدُّنْيَا غَذِيَّ تَرَفٍ وَ رَبِيبَ شَرَفٍ يَتَعَلَّلُ بِالسُّرُورِ فِي سَاعَة
آن هستند از عذاب بترسانى و از روز قيامت كه در آمدن آن شكّى نيست و همه «براى وارسى حساب» گرد آيند بيمناك نمائى، نيكوكاران ببهشت روند، و بد كرداران به دوزخ) پس اگر بعد از مرگ به زبان مىآمدند (توانائى سخن گفتن داشتند) نمىتوانستند آنچه را بچشم ديده و دريافتهاند بيان كنند، ١٠ و اگر چه نشانههاى ايشان ناپديد شده و خبرهاشان قطع گرديده (كسى آنها را نديده سخنانشان را نمىشنود) ولى چشمهاى عبرت پذير آنان را مىنگرد و گوشهاى خردها از آنها مىشنود كه از غير راههاى گويايى (به زبان حال و عبرت) مىگويند: آن چهرههاى شگفته و شاداب بسيار گرفته و زشت شد، و آن بدنهاى نرم و نازك بىجان افتاده، و جامههاى كهنه و پاره پاره در بر داريم (كفنمان پوسيده انداممان متلاشى گرديده) و تنگى خوابگاه (گور) ما را سخت برنج افكند، و وحشت و ترس را ارث برديم (آنچه را كه پيش رفتگان ما از سختى قبر كشيدند بر ما نيز وارد آمد) و منزلهاى خاموش بروى ما ويران گرديد (قبرهامان پاشيده شد) اندام نيكوى ما نابود و روهاى خوش آب و رنگ ما زشت و ماندن ما در منزلهاى ترسناك دراز گشت، و از اندوه رهائى و از تنگى فراخى نيافتيم!! ١١ پس اگر بعقل و انديشهات حال ايشان را تصوّر نمائى، يا پوشيده شدگى پرده از جلو تو برداشته شود «در حاليكه گوشهاشان از جانوران زير زمينى نقصان يافته و كر گشته و چشمهاشان بخاك سرمه كشيده شده و فرو رفته و زبانها بعد از تند و تيزى در دهانها پاره پاره و دلها بعد از بيدارى در سينههاشان مرده و از حركت افتاده و در هر عضو ايشان پوسيدگى تازهاى كه آنرا زشت مىسازد فساد و تباهى كرده، و راههاى آسيب رسيدن بآن آسان گرديده در حاليكه اندامشان در برابر آسيب تسليم و دستهايى نيست كه آنها را دفع نمايد و نه دلهايى كه ناله و فرياد كند» اندوه دلها و خاشاك چشمها را خواهى ديد كه براى آنها در هر يك از اين رسوايى و گرفتاريها حالتى است كه به حالت ديگر تبديل نمىشود، و سختى است كه بر طرف نمىگردد.