نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦٦٩ - ٢٠١ - از سخنان آن حضرت عليه السلام است هنگاميكه شخصى از احاديث مجعوله و خبرهاى گوناگون (معارض يكديگر) كه در دست مردم و ميان ايشان منتشر است پرسيد
كه بعد از حضرت رسول باقى ماندند به پيشوايان گمراهى و به آنان كه (مردم را) بوسيله دروغ و بهتان بسوى آتش (دوزخ) خواندند (مانند معاويه و ديگران) نزديك شدند، پس (با جعل احاديث) آنها را صاحب اختيار كارها و حاكم بر مال و جان مردم گردانيدند، و بوسيله ايشان دنيا را خوردند (كالاى آنرا به ستم بدست آوردند) و مردم همواره با پادشاهان و دنيا همراهند (لذا از هيچ گونه كار خلاف رضاى خدا و رسول خوددارى نمىنمايند) مگر آنان را كه خداوند (از شرّ شيطان و نفس امّاره) نگاه دارد، پس اين منافق يكى از چهار نفر بود.
٥ و (دوّم:) مردى است كه از رسول خدا چيزى را شنيده و آنرا درست حفظ نكرده و در آن اشتباه و خطاء نموده و دانسته دروغ نگفته است، پس آنچه در تصرّف او است نقل ميكند و بآن عمل مىنمايد و مىگويد: من آنرا از رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- شنيدهام، پس اگر مسلمانان مىدانستند كه او حديث را اشتباه فهميده از او نمىپذيرفتند، و اگر او نيز مىدانست كه اشتباه كرده آنرا ترك گفته نقل نمىكرد.
٦ و سوّم: مردى است كه از رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- چيزى را شنيده كه بآن امر مىنموده بعد از آن نهى فرموده و او از نهى آن حضرت آگاه نيست، يا چيزى شنيده كه از آن نهى مىنموده بعد بآن امر فرموده و او نمىداند، پس نسخ شده را نگاهداشته نسخ كننده را بدست نياورده، و اگر مىدانست كه آن حديث نسخ گرديده نقل نمىنمود، و اگر مسلمانان هم موقعى كه آنرا از او شنيدند مىدانستند نسخ شده بآن عمل نمىكردند.
٧ و ديگر چهارمى است كه بر خدا و رسول او دروغ نبسته و از ترس خدا و باحترام رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- دروغ را دشمن داشته، و خطاء و اشتباه هم نكرده است، بلكه آنچه شنيده بهمان قسم حفظ نموده و آنرا نقل كرده بآن چيزى نيفزوده و از آن نكاسته، و ناسخ را از بر كرده بآن عمل نموده و منسوخ را در نظر داشته از آن دورى گزيده، و عامّ و خاصّ را شناخته هر يك را در موضع خود قرار داده (عامّ را بجاى خاصّ و خاصّ را بجاى عامّ استعمال نكرده) و متشابه و محكم آنرا دانسته است (در متشابه تأمّل و احتياط كرده بمحكم و حديثى كه معنى آن آشكار است