نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦٥٣ - ١٩٣ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است، از آن بزرگوار روايت شده هنگام بخاك سپردن سيّده زنها فاطمه عليها السّلام اين سخن را فرموده
نهادم، و بين گردن و سينهام جان از تنت خارج شد (با اين همه مهر و علاقه معلوم است كه چه كشيدهام ولى باز جاى صبر و شكيبائى است، زيرا) ما مملوك خدا هستيم و بسوى او باز مىگرديم (جان ما در اختيار او است و اين جهان جاى ماندن نمىباشد، پس همه بسوى تو آمده بار عمل آنجا بگشائيم) ٣ همانا امانت (فاطمه عليها السّلام) پس گرفته و گروگان دريافت شد، ولى (در اين مصيبت) همواره بعد از اين در اندوه بوده شبم به بيدارى خواهد گذشت تا اينكه خداوند براى من سرائى كه تو در آن اقامت گزيدهاى اختيار نمايد (مرا بتو ملحق فرمايد) ٤ و بهمين زودى دخترت بتو خبر خواهد داد اجتماع امّت ترا برستم به آن مظلومه (حقّش را نشناخته، پهلويش را شكسته و جنينش را سقط و فدكش را غصب كردند) پس همه سرگذشت را از او سؤال كن و چگونگى رفتارشان را با ما بپرس، اين همه ستمگرى از ايشان بر ما وارد شده در حاليكه از رفتن تو مدّتى نگذشته و ياد تو از بين نرفته بود، ٥ و بر هر دو شما درود باد درود وداع كننده (با محبّت و دوستى) نه درود خشمگين و رنجيده و دلتنگ، پس اگر بروم نه از بى علاقهگى است و اگر بمانم نه از بد گمانى است بآنچه خداوند به شكيبايان وعده داده (از نزد شما مىروم در حاليكه همه جا بياد شما هستم).
(۱۹۴) (و من كلام له عليه السلام)
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ وَ لاَ تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُخْرَجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ قَالَ النَّاسُ مَا تَرَكَ وَ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ مَا قَدَّم