نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٨٠٩ - ٢٣٤ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه بعضى آنرا خطبه قاصعه مى نامند
فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُكُوبِ الْمَعَاصِي وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْكِ التَّنَاهِي
٥٢- آگاه باشيد شما (بعد از عزّت و بزرگوارى كه بر اثر گرويدن به شريعت حضرت خير الأنام يافتيد) دستهاتان را از ريسمان طاعت و پيروى رهانيديد (از خدا و رسول اعراض و دورى نموديد) و در حصار خدا كه به اطراف شما كشيده شده بود بوسيله حكمهاى جاهليّت (عادات پيش از اسلام) رخنه كرديد (از امام و پيشواى خود فرمان نبرده بر اثر آن دنيا و آخرت خويش را بر باد داديد) و خداوند سبحان بر اين امّت منّت نهاد (بدون رنج نعمت بايشان ارزانى داشت) در ريسمان اين الفت و مهربانى كه بين آنها بست- الفتى كه در سايه آن وارد ميشوند، و در كنار آن قرار مىگيرند- به نعمتى (دينى كه موجب الفت است) كه كسى از آفريدگان بهاى آنرا نمىداند، زيرا بهاى الفت و مهربانى با يكديگر از هر بهايى افزونتر و از هر بزرگى بزرگتر است (چون با الفت و يگانگى سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت بدست مىآيد).
٥٣ و بدانيد شما بعد از هجرت (از نادانى و گمراهى به دانائى و رستگارى دوباره بر اثر عصبيّت و گردنكشى و دشمنى با يكديگر و بر پا كردن فتنه و آشوب) اعراب (و باديه نشينان نادانى و گمراهى) شديد، و بعد از دوستى (گرد آمدن با هم) گروه گروه (مخالف و دشمن يكديگر) گرديديد، با اسلام علاقه و ارتباطى نداريد مگر بنام آن، و از ايمان نمىشناسيد مگر نشان آنرا (فقط به زبان شهادتين مىگوئيد، ولى از احكام اسلام چيزى فرا نگرفته و به حقيقت ايمان پى نبردهايد)!! ٥٤ مىگوئيد به آتش مىرويم و به ننگ تن نمىدهيم (مثل النّار و لا العار را كسانيكه زير بار ذلّت و خوارى نمىروند مىگويند، اگر در باره حقّ گفته شود نيكو است، و اگر در باره باطل گفته شود نادرست است، و چون غرض اهل كوفه اگر خطاب با ايشان باشد، يا غرض آنها و اهل شام اگر خطاب عامّ باشد، فتنه و آشوب و مخالفت با دستور اسلام بود، امام عليه السّلام در سرزنش آنان مىفرمايد:) مانند آنست كه شما مىخواهيد اسلام را از صورتيكه هست وارونه نمائيد (از بين ببريد همانطور كه كفّار و منافقين و دشمنان در صدد از بين بردن آن