نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٣٠ - ٢٢٤ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اينكه زبان به خودى خود گويا نيست، بلكه ابزار گويايى است
(گويا نگردد، يعنى چون كسى را توانائى سخن گفتن نباشد گفتار بر زبان او نيايد، مانند سائر اعضاء چنانكه شخص تا توانائى راه رفتن نداشته باشد پا به خودى خود راه نمىرود) و گفتار زبان را مهلت ندهد هرگاه شخص توانا باشد، ٢ و ما (خاندان رسالت) اميران سخن هستيم (سخن در فرمان ما است) و ريشههاى آن در ما فرو رفته و شاخههايش بر ما گسترده شده (هر مطلبى را مىتوانيم در موقع مقتضى با منتهى درجه فصاحت و بلاغت و جامعيّت بيان كنيم).
٣ و خدا شما را بيامرزد، و بدانيد شما در زمانى زندگى مىكنيد كه در آن گوياى بحقّ اندك و زبان از راستگويى كند و حقّ جو خوار است، ٤ مردم بر نافرمانى (خدا و رسول) آماده شدهاند، و بر مماشات و سازگارى با هم (براى پيروى از خواهشهاى نفس) يار شده همراه گشتهاند، جوانشان بد خو، و پيرشان گناهكار، و داناشان دو رو، و سخنرانشان چاپلوس است، كوچكشان به بزرگشان احترام نمىنهد، و توانگرشان از بينواشان دستگيرى نمىنمايد.
(۲۲۵) (و من كلام له عليه السلام)
رَوَى ذِعْلَبُ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَحْمَدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَالِكِ بْنِ دِحْيَةَ قَالَ كُنَّا عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمنِيِنَ عليه السلام وَ قَدْ ذُكِرَ عِنْدَهُ اخْتِلاَفُ النَّاسِ فَقَالَ إِنَّمَا فَرَّقَ بَيْنَهُمْ مَبَادِئُ طِينِهِمْ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ كَانُوا فِلْقَةً مِنْ سَبَخِ أَرْضٍ وَ عَذْبِهَا وَ حَزْنِ تُرْبَةٍ وَ سَهْلِهَا فَهُمْ عَلَى حَسَبِ قُرْبِ أَرْضِهِمْ يَتَقَارَبُونَ وَ عَلَى قَدْرِ اخْتِلاَفِهَا يَتَفَاوَتُونَ فَتَامُّ الرُّوَاءِ نَاقِصُ الْعَقْلِ وَ مَادُّ الْقَامَةِ قَصِيرُ الْهِمَّة