نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧١٥ - ٢١٥ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در وصف خود كه از ظلم و ستم و تعدّى بر كنار است)
تيره مانند آنكه رخسارشان با نيل سياه شده بود، و عقيل براى درخواست خود تأكيد كرده سخن را تكرار مىنمود، و من گفتارش را گوش مىدادم، و گمان ميكرد دين خود را باو فروخته از روش خويش دست برداشته دنبال او مىروم (هر چه بگويد انجام مىدهم) ٣ پس آهن پارهاى براى او سرخ كرده نزديك تنش بردم تا عبرت گيرد، و از درد آن ناله و شيون كرد مانند ناله بيمار، و نزديك بود از اثر آن بسوزد، ٤ باو گفتم: اى عقيل مادران در سوگ تو بگريند، آيا از آهن پارهاى كه آدمى آنرا براى بازى خود سرخ كرده ناله ميكنى، و مرا بسوى آتشى كه خداوند قهّار آنرا براى خشم افروخته مىكشانى؟ آيا تو از اين رنج (اندك) مىنالى و من از آتش دوزخ ننالم؟! ٥ و شگفتر از سرگذشت عقيل آنست كه شخصى (اشعث ابن قيس كه مردى منافق و دو رو و دشمن امام عليه السّلام بود و آن حضرت هم او را دشمن مىداشت) در شب نزد ما آمد با ارمغانى در ظرف سر بسته و حلوايى كه آنرا دشمن داشته بآن بد بين بودم بطوريكه گويا با آب دهن يا قى مار خمير شده بود، باو گفتم: آيا اين هديّه است يا زكاة يا صدقه كه زكاة و صدقه بر ما اهل بيت حرام است، گفت: صدقه و زكاة نيست، بلكه هديّه است، پس (چون از آوردن اين هديّه منظورش باطلى و در واقع رشوه بود) گفتم: مادرت در سوگ تو بگريد، آيا از راه دين خدا آمدهاى مرا بفريبى، آيا درك نكرده نمىفهمى (كه از اين راه مىخواهى مرا بفريبى) يا ديوانهاى يا بيهوده سخن ميگوئى؟ ٦ سوگند بخدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمانهاى آنها است بمن دهند براى اينكه خدا را در باره مورچهاى كه پوست جوى از آن بربايم نافرمانى نمىكنم، و بتحقيق دنياى شما نزد من پستتر و خوارتر است از برگى كه در دهن ملخى باشد كه آنرا مىجود، ٧ چه كار است على را با نعمتى كه از دست مىرود، و خوشى كه بر جا نمىماند، بخدا پناه مىبريم از خواب عقل (و بىخبر ماندن او از درك مفاسد و تباهكارىهاى دنيا) و از زشتى لغزش (و گمراهى) و (در جميع حالات) تنها از او يارى مىجوييم.