نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦٦٤ - ٢٠٠ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در بصره هنگاميكه براى عيادت علاء پسر زياد حارثى
١ با فراخ بودن اين خانه در دنيا چه كردى؟ و حال آنكه تو به فراخى آن در آخرت نيازمندتر هستى (زيرا در اين خانه بيش از چند روزى نمىمانى و در آن خانه هميشه خواهى بود) آرى اگر بخواهى با فراخى اين خانه فراخى خانه آخرت را هم دريابى ميهمان در آن پذيرايى نموده با خويشاوندان پيوسته باش، و حقوق شرعيّه (خمس و زكوة و صدقات و سائر حقوق واجبه و مستحبّه) را از آن آشكار كن كه در اين صورت بواسطه فراخى اين خانه فراخى خانه آخر ترا دريافتهاى.
پس علاء به آن حضرت عرض كرد: يا امير المؤمنين از برادرم عاصم ابن زياد بتو شكايت ميكنم. آن بزرگوار فرمود: ٢ براى چه؟ گفت: (همچون رهبانان) گليمى پوشيده و از دنيا دورى گزيده. حضرت فرمود: او را نزد من بياوريد، چون آمد فرمود:
٣ اى دشمنك خود (شيطان) پليد ناپاك خواسته ترا سرگردان كند (كه باين راهت وا داشته و آنرا در نظرت آراسته است) آيا بزن و فرزندت رحم نكردى (كه تنهائى و درويشى پيشه گرفتى) آيا باورت اين است كه خداوند براى تو پاكيزهها را حلال كرده و كراهت دارد و نمىخواهد كه تو از آنها بهرهمند گردى؟ (در صورتيكه در قرآن كريم س ٧ ى ٣٢ مىفرمايد:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ يعنى بگو: كى حرام كرده است آرايش و روزيهاى پاكيزهاى را كه خداوند براى بندگانش مقرّر فرموده) تو پست ترى از اينكه خداوند نعمتى را بتو حلال كند و نخواهد كه از آن بهره برى! (زيرا اين مرتبه انبياء و اوصياء آنها است).
عاصم گفت: يا امير المؤمنين كار من مانند كار تو است كه در لباس زبر و خشن و خوراك سخت و بىمزه هستى! حضرت فرمود:
٤ واى بر تو، من مانند تو نيستم، زيرا خداى تعالى به پيشوايان حقّ واجب گردانيده كه خود را با مردمان تنگدست برابر نهند تا اينكه فقير و تنگدست را پريشانيش فشار نياورده نگران نسازد.