تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٧ - حدوث دهرى
دهر، محيط بر اين عالم و روح زمان مىباشد. و اگر از اين عالم هم پرواز نموده و در عالم سرمد كه عالم اسماء و عالم لاهوت است نشينى، مىبينى كه عالم لاهوت روح عالم دهر بوده و دهر و موجودات دهريه در سرمد واقعند.
و الحاصل: از اين بيانات ظاهر شد كه عالم سرمد، به منزله وعاء براى كل عوالم است و همچنين روشن شد كه عالم داراى يك سلسله عرضيه است و نيز داراى يك سلسله طوليه كه از لاهوت شروع شده و در قوس نزولى به ناسوت ختم مىشود.
و اما مقدمه ديگرى كه ذكر آن لازم است اين است كه: احكام عدم، تابع احكام وجود است و الّا عدم چيزى نيست تا داراى حكم باشد. پس عدم در اتصاف به وحدت و كثرت وثبات و سيلان تابع وجود است، مثلًا وحدت وجود را در نظر گرفته و آن گاه به خاطر قياس به او، عدم آن را واحد خوانند، در كثرت هم چنين است. و نيز اگر وجود ممتد و مستمر و صاحب سيلانى باشد، با عنايت به سيلان وجود، عدم چنين شيئى را به سيلان متصف مىنمايند.
بنا بر اين: عدم نيز زمانى و دهرى و سرمدى است و چون عدم بحت و صرف است، اگر بگوييم: زيد عدم عمرو است مجاز خواهد بود؛ زيرا عدم چيزى نيست تا در وجود زيد محقق شود و زيد حقيقةً مصداق عدم عمرو شود، بلكه وجود هر چيزى به وجود خود آن چيز است لا غير، بلى مىتوان به وجود زيد بالمجاز و العنايه، عدم عمرو گفت؛ چون راسم عدم عمرو در ذهن، وجود زيد است. پس بالعرض و المجاز وجود زيد، عدم عمرو است چون وجود زيد راسم عدم عمرو است.
و الحاصل: چنانكه وجود هر قطعهاى از سلسله عرضيه راسم عدم قطعه ديگر است، همين طور هر مرتبهاى از سلسله طوليه موجودات راسم عدم مرتبه ديگرى است. بنا بر اين: عالم ناسوت و ملكوت مثلًا، مسبوق الوجود به عدم دهرى است و هكذا عالم دهر، مسبوق الوجود به عدم سرمدى است، و چنانكه در سلسله عرضيه وجود زيد واقعاً فاقد وجود عمرو است و اين عدميت عمرو و وجود زيد واقعيت داشته و صرف اعتبار نيست، همچنين عدم عالم ملكوت در عالم دهر واقعيت دارد و