تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٤ - اقسام تشخص
حاجت و عدم اباى ذاتى از وجود و عدم است، كفايت مىكند، كه اگر مناط حاجت، يعنى امكان ذاتى در او حاصل شد، جهت فاعلى كفايت مىكند.
و الحاصل: يا در تحقق وجود- كه امر زايد بر ماهيت است- تنها جهت فاعلى مورد احتياج بوده و در فيضان فيض فاعل، امكان ذاتى ماهيت كافى است يا اينكه عروض اين امر زايد، يعنى وجود بر ماهيت، علاوه بر امكان ذاتى كه مناط حاجت به فاعل است به چيز ديگرى احتياج است و امكان ذاتى كفايت نمىكند تا جهت فاعلى در تحقق وجود و عروض وجود بر ماهيت مكفى باشد.
پس اگر آن شىء، زمانى و طبيعى نبود و محتاج مدت و تخصصات و تكاملات نبود، بلكه تنها به هيولى اكتفا نمود، بعد از تحقق هيولى و جهت فاعلى، وجود عارض خواهد گشت و اگر زمانى بود و حصول ماده و طى مدت را براى حصول قابليت و استعداد نسبت به گشايش يد موهبت لازم داشت عروض آن موهبت و خلعت وجود و نعمت تشخص، محتاج اين قابل و مخصص و لواحق است.
توضيح اين بحث اين است كه: بعضى از اشياء ماهيت نداشته و ماهيت آن عين وجود اوست، و اين شىء كه ماهيت ندارد، تنها ذات بارى تبارك و تعالى و تقدس است؛ چنانكه در اوايل كتاب در يكى از مباحث ذكر شد كه: «الحق ماهيته إنّيته» [١] ماهيت او عين وجود خارجى و انيت اوست.
ماهيت در وجودات ديگر غير از وجود است؛ چون كراراً گفتيم: ماهيت حد وجود است. البته اگر بخواهيم حد وجود را حكايت كنيم، بايد آن را با چيزى كه فقط حاكى حد است، حكايت نماييم؛ زيرا حد در وجود شىء داخل نيست. پس لا بد وجودات محدوده صاحب ماهيت خواهند بود و ماهيات آنها غير وجوداتشان خواهد بود. اين است كه در مقام تعريف و معرفى آنها بايد از هر دو جهت حكايت كرد.
و لكن وجود كامل غير محدود به حد و لا يتناهى و البسيط كل البسيط، حدى ندارد تا ماهيت داشته باشد؛ لذا ماهيت او عين وجود، و ذاتِ او عين وجود است؛ معروض
[١] شرح منظومه، بخش حكمت، ص ٢١.