تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٢ - حدوث اسمى
جسمانى قدرى فراغت پيدا نموده، حقيقت صور عالم به چشم نفس مشاهده شده و صورى از عالم معنى در قوه مشتركه ترسيم مىگردد، و لكن در تخيل، نفس نسبت به صور خلاقيت پيدا كرده و آنها را در صفحه حس مشترك مرتسم مىگرداند.
پس تعقل عالم مثال به طريقه حكماى اهل استدلال به اين است كه ضروريه اوليه را اخذ نموده و به مقتضيات آن به عالم مثال قائل مىشوند. و اهل عرفان با شهامت نفس به بيرون آوردن آن از تحت حجاب و از لفافه طبيعت به عالم مثال نائل مىشوند.
بنا بر اين: كسى كه نفسش را قوت پرواز بيش از اين نيست و ابليس- كه همّ و غمّش اين است كه بنى آدم به توحيد نرسند- اگر توانست پر و بال نفس را كنده و نگذارد مرغ نفس از اين بيشتر طيران كند، در اين صورت در اين عالم بازمانده و به اين مكاشفه قناعت نموده و دلشاد است؛ چنانچه ما در عالم لفظ و حرّافى بازمانده و توحيد ما بيش از يك سلسله تصورات و حلقههاى استدلال و براهين دوريه و تسلسليه چيز ديگرى نيست و به اين الفاظ در باب توحيد قناعت كرده و كفايت نمودهايم در حالى كه از معنى بىخبر هستيم.
اگر بال و پر نفسى در قوت همانند شاهين شد، چنين نفسى تلبيسات ابليسها را دريده و به عالم عقل رسيده و عقول كليه و نفوس كليه را مشاهده نموده و با ديده عيان نفسى و عقلى، عالم عقل را مشاهده مىنمايد و اگر باز با دربانهاى عالم معنى و عالم حق مواجه شده و مركب نفس در اين مرحله خسته شد و بال مرغ عقل نتوانست شهپر بزند، در اين مرتبه مشرك مىماند. و اگر از اين عالم هم گذشت و آن را آيتى كه بيش از نشانه و ظلّ باطنى نداشته و ظاهر باطننماست ديد به عالم اسماء و تجليات اسمى كه متجلى به تجليات و جلوات اسماء است مىرسد.
اين است كه عرفا گويند: عالمان، آيت اسم عالميت حق و پادشاهان علامت اسم قاهريت اويند. و اگر در اين نشانه تجليات اسمى واقف شدند در مرتبه كثرات اسمى بازمانده و به توحيد ذات و صفات و اسماء نرسيده و از جمال جميل معشوق، محجوب مانده به تماشاى انوار تجليات اسمائى مشغول گشتهاند.