تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٠ - قاعده الواحد
و حقيقت آن كه مُظهِر و ذات است براى ما معلوم نبوده، بلكه جلوات و ظهورات او براى ما معلوم است. چنانكه در مورد اشعه وسيع شمس، يك حقيقت نوريه از شمس كه وسيع و منبسط بوده و صفحه عالم را پر كرده، صادر شده است و در عين حال به حدود حجرات و خانهها و منازل، محدود است. پس آن نور هستى يك وجود وسيعى است كه در عالم بوده و از روزنههاى ماهيات ظهور و بروز نموده است، و بنا بر اين عالم بيش از يك وجود وسيع و سلسله نظام كل، بيش از يك اشعه حقه و ظلّ يك ذى ظلّ نيست؛ گرچه در منازل، ماهيات و روزنههاى آن ظهور مىنمايد. [١]
پس از اين وجود وسيع وجودى صادر نشده است تا مسأله تفويض پيش آيد، بلى اين تعينات به مراتب هست. پس مىتوان گفت: له الامر و الخلق، كه امر عبارت از آن وجود منبسط و خلق عبارت از كثرات تعينات است، اگر گفتهاند:
«اول ما خلق الله العقل» [٢]
شايد مراد از اول، تعين باشد.
هذا كله بنا بر مذاق عرفا بود. البته اگر نگوييم كه آنها عالم را جز خيال نمىدانند و مىگويند: اصلًا در عالم غير از حق چيزى نيست و همه عالم خيال بوده و تعينات هم خيال ديگر است به اين جهت گفتهاند: «العالم خيال فى خيال»؛ [٣] چنانكه در صدر مبحث به اين مذاق اشاره شد. و اما جواب بنا بر مسلك حكما اين است كه حكما براى سلسله وجودات منازل و مراتب قائلند. اين است كه بنا بر عقيده فلسفى، عالم عقل عالمى نيست كه از عالم نازل خالى بوده و با خلق او عوالم خلق نشده باشد، بلكه حكما مرتبه اول وجود را كه فوق التمام است، اكمل دانسته و مىگويند جميع مراتب فعليات در او به نحو لفّ و بساطت و اجمال موجود است؛ زيرا معناى كامل اين است كه شامل كمال ما دون به اضافه كمال زايد است.
[١] رجوع كنيد به: شرح فصوص الحكم قيصرى، ص ٢٧- ٢٩؛ نقد النصوص، ص ٣٤- ٣٧؛ جامع الاسرار، ص ١٤٤- ١٤٧.
[٢] عوالى اللئالى، ج ٤، ص ٩٩، حديث ١٤١.
[٣] فصوص الحكم، ص ١٠٤.