تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣ - نسبت بين نفس الامر، خارج و ذهن
گذشتيم از عالم طبيعت در صورتى كه خاموش بوده است. خود را به اين كثافات و كثرات آلوده نكردند. و شيخ اشراق [١] مىگويد: «گاهى خود را مىبينم كه از ماهيت تجريد كردهام». [٢]
و بالجمله: اهل اللّه به اين وجود منبسط قريب و اول مرتبه ظلّ احديت كه در كمال است و اظلال ديگر از او هستند، عالم امر گفتهاند كه از كثرت قرب، مندك و مستهلك در نور احديت است. بلكه انوار اسفهبديه [٣] كه منصب فعاليت دارند- مىتوان گفت اين لفظ از عجم گرفته شده؛ زيرا آنها به صاحب منصب، سپهبد گويند- بدون ماهيت و داراى بسط و مرتبه عالى وجودند و از منشأ بينونت ندارند؛ زيرا مناط بينونت ماهيات كه ماده است- اعم از اينكه ماده خارجيه باشد يا عقليه- در آنها مفقود است. اين است مجرد وجود كه امر اللّه است «و كلمة كن الوجودية النورية».
نسبت بين نفس الامر، خارج و ذهن
| من خارجٍ أعمّ إذ للذهن عمّ |
| كما من الذهني من وجهٍ أعمّ |