تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٢ - استدلال بر وجود كلى طبيعى
موجود نباشد. زيرا قند و فاكهه كه ماهيت است شيرين است نه وجود، بلى تا وجود نباشد شيرينى ماهيات نيست. چنانكه مىگوييم اين هوا منور است لكن بالعرض.
گرچه بالذات منور نيست، اما فعلًا هوا منور است منتها با اين نور منور بوده و اين نور واسطه در عروض است.
و چون واسطه در عروض داراى اقسامى است اقسام آن را ذكر نموده تا معلوم شود كه واسطه در عروض در ماهيات از كدام قسم است؛ لذا مىگوييم:
گاهى ذى الواسطه و واسطه دو وجود منحاز و مستقل داشته و مىتوان به هر دو اشاره حسيه كرده و اشاره حسيه به يكى غير از اشاره حسيه به ديگرى است؛ چون ذى الواسطه و واسطه داراى دو وضع مىباشند، مثل اين كره زمين كه در هر دقيقه پنج فرسخ به حركت وضعى حركت كرده و ما به تبع او حركت مىكنيم.
مىگويند: زمين يازده حركت از قبيل حركت انتقالى و حركت وضعى و حركت مستقيمه و حركت مرتعشه و غير آن دارد.
و بالجمله: زمين به هر حركتى كه حركت كند ما هم حركت مىكنيم اما اشارهاى كه به ما مىشود غير از اشارهاى است كه به زمين مىشود و دو اشاره حسيه ممكن است.
و گاهى ذى الواسطه و واسطه دو وجود دارند، و لكن نمىتوان به آنها به دو اشاره حسيه اشاره نمود؛ چون داراى يك وضع هستند. مثل بياض كه واسطه در عروض اتصاف جسم به ابيضيت است اما بياض و جسم داراى يك وضع و دو وجود هستند ولى نمىتوان به هر كدام جداگانه به اشاره حسيه اشاره كرد.
و گاهى به يك وجود قائمند كه عقل در عالم عقلانى آنها را تحليل مىنمايد مثل فصل و جنس كه جنس يك وجود على حده و منحاز و فصل هم يك وجود على حده و منحاز ندارد، بلكه يك وجود است و جنس به عين وجود فصل قائم است؛ چنانكه در تحقيق سابق گفتيم: فصل مرتبه تحصل جنس و مقوم جنس بوده و براى آن واسطه در عروض است. گرچه قيام آن دو به يك وجود بسيار مخفى است ولى عقل به دقت تام هر يكى را تحليل نموده و از هر كدام مفهوم وجود را انتزاع مىكند. واسطه در