سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩ - فصل اوّل
مىكردند، معلوم شود كه حقيقت اين عبادت الهى و نسخه جامعه، كه براى خلاص اين طائرهاى قدسى از قفس تنگناى طبيعت به كشف تامّ محمّدى صلى اللَّه عليه و آله ترتيب داده شده و به قلب مقدّسش نازل گرديده، همين صورت دنياوى و هيئت ظاهره مُلكيّه نيست؛ چه كه اين صورت را هر عالم مسألهدان، يا عامى ابجدخوان مىتواند به شرائط صحّت و كمال صورى آن قيام كند و از عهده به خوبى برآيد، ديگر اين قدر تغيّرِ الوان و ارتعادِ فرائص و خوف و خشيت از قصور و تقصير معنى ندارد.
و با اين، فصل را ختم مىكنيم به ذكر يك حديث، و آن كفايت كند براى كسى كه لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ. [١]
عَنْ كِتابِ فَلاحِ السّائِلِ لِلْعارِف السّالِكِ الْمُجاهِدِ ابن طاوس رَضِيَ اللَّه عَنْهُ قالَ: جاءَ الحَديثُ انَّ رِزامَ، مَوْلى خَالِدِ بْن عَبْد اللَّه، الَّذى كانَ مِنَ الأَشْقِياءِ، سَألَ الامامَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِما السَّلامُ بِحَضْرَةِ ابي جَعْفَرِ الْمَنْصُورِ عَنِ الصَّلاةِ وَ حُدودِها؛ فَقالَ عَلَيْه السَّلامُ: لِلصَّلاةِ ارْبَعَةُ آلافِ حَدٍّ لَسْتَ تَفي بِوَاحِدٍ مِنْها. فَقالَ: أَخْبِرْني بِما لا يَحِلُّ تَرْكُهُ وَ لا يَتِمُّ الصَّلاةُ الّا بِهِ. فَقالَ عَلَيْه السَّلامُ: لا يَتِمُّ الصَّلاةُ الّا ذي طُهْرٍ سَابغٍ وَ تَمَامٍ بَالِغٍ غَيْرِ نازِغٍ وَ لا زائِغٍ، عَرَفَ فَاخْبَتَ فَثَبَتَ وَ هُوَ وَاقِفٌ بَيْنَ الْيَأسِ وَ الطَّمَعِ وَ الصَّبْرِ وَ الْجَزَعِ كَانَّ الْوَعْدَ لَهُ صُنِعَ وَ الْوَعيدَ بِهِ وَقَعَ، بَذَلَ عَرَضَهُ وَ تَمَثَّلَ غَرَضَهُ وَ بَذَلَ فِي اللَّه الْمُهْجَةَ وَ تَنَكَّبَ الَيْهِ الْمَحَجَّةَ غَيْرِ مُرْتَغِمٍ بِارْتِغَامٍ، يَقْطَعُ عَلائِقَ الاهتِمامِ بِغَيْرِ مَنْ لَهُ قَصَدَ وَ الَيْهِ وَفَدَ وَ مِنْهُ اسْتَرْفَدَ؛ فَاذا اتى بِذلِكَ كانَتْ هِيَ الَّتي تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنَكَر ...
الحديث. [٢]
[١] «او را دلى (هشيار) است يا با توجّه كامل گوش (به كلام حقّ) بسپارد.» (ق/ ٣٧)
[٢] «از كتاب فلاح السّائل نوشته عارف سالك مجاهد ابن طاوس رضي اللَّه عنه منقول است كه در آن گفته: حديث شده رزام، غلام آزادشده خالد بن عبد اللَّه، كه از اشقيا بود، در حضور ابو جعفر منصور (دوانيقى) از امام جعفر بن محمد (الصادق) عليهما السلام درباره نماز و حدود آن پرسيد. آن حضرت عليه السلام فرمود:" نماز را چهار هزار حد است كه تو (حتى) يكى از آن حدود را تمام نتوانى كرد". رزام گفت:" مرا خبر ده از آنچه كه ترك آن جائز نيست و نماز جز بدان تمام نمىگردد". فرمود:" نماز به
كمال نمىرسد جز براى كسى (نمازگزارى) كه داراى طهارتى همهجانبه و تماميتى رسا باشد؛ نه ديگران را اغوا كند و نه خود از حق منحرف گردد؛ (خدا را) شناخته و سر تسليم فرود آورده استقامت و ثبات در پيش گيرد؛ بين نوميدى (از رحمت خدا) و طمع (به رحمت او) و ميان شكيبايى و بىتابى ايستاده باشد، گويى وعده نيكويى خدا (ثواب و پاداش) برايش عملى شده و وعده عذاب بر او واقع گشته؛ مال و متاع خود را (در راه خدا) بذل نموده و هدف خود را (از عبادت) پيش رو قرار داده و در راه خدا خون خود ارزانى كرده و در راه به سوى خدا از ما سواى او روى گردانده؛ در بينى بر خاك نهادن (در سجده) هيچ ناخوشايندى و كراهتى در دل ندارد؛ رشتههاى پيوند را به غير آن كس كه او را قصد كرده و بهسويش روانه شده و از او عطا و يارى طلبيده گسسته است؛ پس چون چنين نمازى به جاى آورد، اين همان نمازى است كه از فحشا و منكر بازمىدارد".» حديث ادامه دارد. فلاح السّائل، ص ٢٣.