سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩١ - فصل هفتم در قرائت است در اشاره اجماليه به بعض اسرار سوره حمد
اسم جامع كه به تجلى فيض اقدس متعين است تحقق علمى پيدا كردند. و معنى ربوبيت در آن مقام مقدس، تجلى به مقام الوهيت است كه بدان تجلى جميع اسما متعين شوند و عين ثابت انسان كامل اولا، و ديگر اعيان در ظل آن، متعين شوند. و رحمانيت و رحيميت اظهار همان اعيان است از غيب هويت تا افق شهادت مطلقه؛ و ايداع فطرت عشق و محبت كمال مطلق است در خميره آنها، كه بدان فطرت عشقيه سائقه و جذبه قهريه مالكيه، كه ناصيه آنها را گرفته، به مقام جزاى مطلق، كه استغراق در بحر كمال واحديّت است، نايل شوند: أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ. [١]
پس با اين طريقه غايت آمال و نهايت حركات و منتهاى اشتياقات و مرجع موجودات و معشوق كائنات و محبوب عشاق و مطلوب مجذوبين، ذات مقدس است؛ گرچه خود آنها محجوبند از اين مطلوب و خود را عابد و عاشق و طالب و مجذوب امور ديگرى دانند. و اين حجاب بزرگ فطرت است كه بايد سالك الى اللَّه به قدم معرفت آن را خرق كند؛ و تا بدين مقام نرسد، حق ندارد كه إِيَّاكَ نَعْبُدُ گويد، يعنى لا نَطْلُبُ الّا ايّاك، و جوينده غير تو نيستيم و خواهنده جز تو نخواهيم بود و ثناى غير تو نكنيم و استعانت در همه امور بجز از تو نجوييم. همه ما سلسله موجودات و ذرات كائنات، از ادنى مرتبه سفل ماده تا اعلى مرتبه غيب اعيان ثابته، حق طلب و حقجو هستيم و هر كس در هر مطلوبى طلب تو كند و با هر محبوبى عشق تو ورزد: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها؛ [٢] يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.
و چون سالك را اين مشاهده دست دهد و خود را به شَراشرِ اجزاء وجوديه خود، از قواى ملكيّه تا سراير غيبيّه، و جميع سلسله وجود را عاشق و طالب حق بيند و اظهار اين تعشّق و محبت را نمايد، از حق استعانت وصول طلبد و هدايت به صراط مستقيم را- كه صراط ربّ الانسان است (إِنَّ رَبِّي عَلى
[١] «هان، بازگشت امور فقط به سوى خداست.» (شورى/ ٥٣)
[٢] «آن فطرت الهى كه مردم را بر آن آفريد.» (روم/ ٣٠)