سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٣ - فصل ششم در سرّ استعاذه است
و إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ مشترك بين حقّ و عبد است؛ و از آنجا تا آخر سوره مختص به عبد است همين طور نماز نيز بدين ترتيب منقسم است: پس سجود براى حقّ است خاصه، زيرا كه عبد فانى است؛ و قيام براى عبد است، چون در خدمت مولا ايستاده؛ و ركوعْ حالت مشتركه است كه در آن انوار الهيّه در موطن عبد ظاهر مىشود.» [١] انتهى.
نويسنده گويد: و نيز مادامىكه عبد در كسوه عبوديّت است، نماز و جميع اعمال آن از عبد است؛ و چون فانى در حقّ شد، جميع اعمال او از حقّ است و خود را تصرفى در آنها نيست؛ و چون به صحو بعد المحو و بقاء بعد الفناء نايل شد، عبادت از حقّ است در مرآت عبد. و اين اشتراك نيست بلكه «امر بين الامرين» است.
و نيز تا سالك است، عبادت از عبد است؛ و چون واصل شد، عبادت از حقّ است. و اين است معنى انقطاع عبادت پس از وصول: وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ؛ [٢] اىِ الْمَوتُ. و چون موت كلى و فناى مطلق دست داد، حقّ عابد است و عبد را حكمى نيست؛ نه آنكه عبادت نكند بلكه عبادت كند و
كانَ اللَّه سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ لِسانَهُ [٣]
- و آنچه بعض از جهله از متصوّفه گمان كردهاند از قصور است- و چون عبد به خود آمد، عبادت از حقّ است در مرآت عبد واقع شود، و
الْعَبْدُ سَمْعُ اللَّه وَ لِسانُ اللَّه
گردد.
فصل ششم در [سرّ] استعاذه است
و حقيقت آن، پناه بردن از شيطان و تصرفات آن و مظاهر آن است به
[١] اسرار العبادات، ص ٤٧.
[٢] «پروردگارت را عبادت كن تا يقين (مرگ) بيايدت.» (حجر/ ٩٩)
[٣] «و خدا گوش، چشم و زبان او باشد.» در اصول كافى، ج ٤، ص ٥٣، «كتاب الايمان و الكفر»، «باب من آذى المسلمين و احتقرهم»، حديث ٧ و ٨ اين مضمون آمده است.