سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٠ - فصل اول در اسرار اذان و اقامه است
وصل:
عَنِ الْعِلل بِاسْنَادِه عَنْ ابي عَبْدِ اللَّه (ع) فى حَديثٍ طَويلٍ يَصِفُ صَلاةَ الْمِعْراجِ قالَ: انْزَلَ اللَّه الْعَزيزُ الْجَبّارُ عَلَيْهِ مَحْمِلًا مِنْ نُورٍ فيهِ ارْبَعُونَ نَوْعاً مِنْ انْواعِ النُّورِ كانَتْ مُحْدَقَةً حَوْلَ الْعَرْشِ عَرْشُهُ تَبارَكَ وَ تَعالى تَغْشى أَبْصارَ النّاظِرينَ. امّا وَاحِدٌ مِنْها فَاصْفَرُ فَمِنْ اجْلِ ذلِكَ اصْفَرَّتِ الصُّفْرَةُ، وَ وَاحِدٌ مِنْها أَحْمَرُ فَمِنْ اجْلِ ذلِكَ احْمَرَّتِ الْحُمْرَةُ. الى انْ قالَ: فَجَلَسَ فيهِ ثُمَّ عَرَجَ بِهِ الى السَّماءِ الدُّنْيا فَنَفَرَتِ الْمَلائِكَةُ الى اطْرافِ السَّماءِ ثُمَّ خَرَّتْ سُجَّداً فقالَتْ: سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنا وَ رَبُّ المَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ، ما اشْبَهَ هذا النُّورُ بِنُورِ رَبِّنا؛ فَقالَ جِبْرَئيلُ: اللَّه اكْبَرُ، اللَّه اكْبَرُ. فَسَكَتَ المَلائِكةُ وَ فُتِحَتِ السَّماءُ وَ اجْتَمَعَتِ الْمَلائِكَةُ؛ ثُمَّ جاءَتْ وَ سَلَّمَتْ عَلَى النَّبِىِ- صلَّى اللَّه عَلَيْهِ و آله- افْواجاً، ثُمَّ قالَتْ: يا مُحَمَّدُ كَيْفَ أَخُوك؟ قالَ: بِخَيْرٍ. قالَتْ: فَانْ ادْرَكْتَهُ فَأقْرِئهُ مِنَّا السَّلامَ. فَقالَ النَّبىُّ، صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَ آلِهِ: أَ تَعْرِفُونَهُ؟ فَقالُوا: كَيْفَ لَمْ نَعْرِفْهُ وَ قَدْ أَخَذَ اللَّه عَزّ وَ جَلَّ ميثاقَكَ و ميثاقَهُ مِنّا ...
الحديث. [١]
پس، فرمود كه عروج به آسمان دوم فرمود و ملائكه چون او را ديدند به اطراف آسمان فرار كردند و به سجده افتادند گفتند: «اين نور چقدر شبيه است به نور پروردگار ما!» پس جبرئيل گفت:
اشْهَدُ انْ لا الهَ الّا اللَّه
- دو مرتبه.
[١] «از كتاب علل الشّرائع نقل شده است به سندى كه آورده از امام صادق (ع) در حديثى بلند كه در آن نماز معراج را وصف مىفرمايد؛ روايت كرده كه فرمود: خداوند عزيز جبّار بر پيامبر محملى از نور فروفرستاد كه چهل نوع از انواع نور در آن بود كه گرداگرد عرش خداوند تبارك و تعالى را احاطه كرده بودند آنسان كه ديدگان بينندگان را خيره مىساختند. يكى از آن نورها نور زرد بود، و به اين جهت زردى زرد شد؛ و يكى از نورها سرخ بود، به اين سبب سرخى سرخ شد.» تا اينكه فرمود: «پس پيامبر (ص) در آن بنشست و سپس به آسمان دنيا عروج كرد؛ پس ملائكه به اطراف آسمان گريختند و سپس به سجده افتادند و گفتند:" منزّه و مقدّس است پروردگار ما و پروردگار ملائكه و روح؛ اين نور چه قدر به نور پروردگار ما شبيه است!" پس جبرئيل گفت: «اللَّه اكبر اللَّه اكبر». پس ملائكه ساكت شدند و آسمان گشوده شد و ملائكه مجتمع گشته؛ سپس آمدند و گروه گروه بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله سلام كردند و سپس گفتند:" اى محمد، برادرت چگونه است؟" فرمود:" خوب است". گفتند:" چون او را ديدى از جانب ما سلامش برسان". پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود:" آيا او را مىشناسيد؟" گفتند:" چگونه نشناسيمش در حالى كه خداوند عزّ و جلّ براى تو و او از ما پيمان گرفته است."» حديث ادامه دارد. علل الشرائع، ص ٣١٢، «باب علل الوضوء ...».