سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤ - فصل پنجم در كيفيّت حصول حضور قلب
مهمات شمارد؛ و اين با آنكه واضح است، به ذكر يك مثال واضحتر شود: شما را اگر سلطان با عظمتى در محفل انس خود يا مجلس سلام خويش بار دهد، و مورد توجه و تلطف در پيش همگنان قرار دهد، چون اين مقام در قلب شما مهم است و قلب آن را با عظمت و اهميت تلقى كرده، لهذا قلب شما يكسره در آن محضر حاضر مىشود، و با كمال رغبت و دلچسبى جميع خصوصيات مجلس و مخاطبات و حركات و سكنات سلطان را ضبط مىكنيد، و دل شما در همه احوالْ حاضر محضر است، و لحظهاى از آن غفلت نمىكند؛ و به خلاف آن، اگر كسى كه مورد اهميت آن نيست و قلبْ او را ناچيز مىشمارد با شما طرف صحبت شود، حضور قلب با مكالمه با او پيدا نمىكنيد و از حالات و اقوال او غافل مىشويد؛ و از اينجا معلوم مىشود كه سبب عدم حضور قلب ما در عبادات و غفلت از آن چيست. اگر ما مناجات حقّ تعالى و ولى نعم خود را به قدر مكالمه با يك مخلوق عادى ضعيف اهميت دهيم، هرگز اين قدر غفلت و سهو و نسيان نمىكنيم؛ و پرمعلوم است كه اين سهل انگارى و مسامحه، ناشى از ضعف ايمان به خداى تعالى و رسول و اخبار اهل بيت عصمت است؛ بلكه اين مساهله، ناشى از سهلانگارى محضر ربوبيت و مقام مقدس حقّ است، ولى نعمتى كه ما را به لسان انبيا و اوليا، بلكه با قرآن مقدس خود، به مناجات و حضور خود دعوت فرموده، و فتح ابواب مكالمه و مناجات با خود را به روى ما فرموده، با اين وصف ما به قدر مذاكره با يك بنده ضعيف، ادب حضور او را نگاه نداريم؛ بلكه هر وقت وارد نماز، كه باب الابواب محضر ربوبيت و حضور درگاه اوست، مىشويم، گويى وقت فرصتى به دست آورديم و مشغول افكار متشتته و خواطر شيطانيه مىگرديم، كانّه نماز، كليد دكان يا چرتكه حساب يا اوراق كتاب است. اين را نبايد جز ضعف ايمان به او و ضعف يقين چيز ديگر محسوب داشت؛ و انسان اگر عواقب و معايب اين سهلانگارى را بداند و به قلب بفهماند، البته در صدد اصلاح برمىآيد و خود را معالجه مىكند.
انسان اگر امرى را با اهميت و عظمت تلقى نكند، كمكم منجر به ترك آن مىشود؛ و ترك اعمال دينيه، به ترك دينْ انسان را مىرساند؛ و ما تفصيل