سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١ - فصل چهارم در بيان حضور قلب و مراتب آن است
محل خود بيايد، ان شاء اللَّه.
و سالكى كه بدين مقام رسد، وارد در مقام ديگر از مقامات حضور قلب شود كه آن، حضور قلب در معبود است؛ و از براى آن نيز مراتب بسيار است كه اجمال آن به طريق كلى به سه مقام مىرسد:
يكى حضور قلب در جلوه فعلى معبود است؛ و آن عبارت از آن است كه انسان با قدم فكر و برهان، علم حاصل كند كه از منتهىالنهايه حقايق مجرده عقليه تا اخيره تنزلات حقيقت وجود، تعينات وجود منبسط- كه فيض اشراقى و تجلى فعلى حقّ است- مىباشد؛ و اين تجلى فعلى، مقام علم فعلى حقّ است كه نفس حضور در محضر ربوبيت است، به مذهب عظماى فلاسفه؛ و شيخ جليل اشراقى و فيلسوف عظيم الشأن طوسى- قدس سره- علم تفصيلى حقّ به موجودات را، عبارت از همين تجلى فعلى دانستهاند [١]؛ گرچه انحصار علم تفصيلى به اين مقامْ خلاف تحقيق است؛ لكن اصل مطلب كه علم فعلى حقّ به موجودات تفصيلًا، عبارت از فيض مقدس است، صحيح و مطابق با برهان و عيان است.
و اگر كسى چنين علمى برهاناً پيدا كرد، اول مرتبه حضور قلب در معبود براى او دست دهد؛ و آن عبارت از آن است كه در همه اوقات، و خصوصاً وقت عبادت كه موقع حضور است، ملتفت باشد كه عالمْ محضر ربوبيت مىباشد، و جميع موجودات نفس حضور در محضر مقدسند و تمام حركات و سكنات و عبادات و طاعات و معاصى و مخالفات در محضر حقّ و حضور مقدسش واقع شود؛ و كسى كه اين عقيده صادقانه را به هم رسانيد به مقتضاى فطرت الهيّه احترام محضر و حفظ حضور، البته از مخالفت حقّ فطرتاً ممنوع شود، زيرا كه احترام محضر و ادب حضور از فطرتهاى الهيّهاى است كه انسان بر آن مفطور است، خصوصاً كه محضرْ محضر كامل عظيم جميل منعم باشد كه احترام هر يك مستقلًا در كتاب فطرت، كه افصح كتب الهيّه است، ثبت است؛ و اگر ما با علم به اين حقيقت، حفظ حضرت نكرديم، براى آن است كه
[١] كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، ص ٢٢٠.