سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩ - فصل چهارم در بيان حضور قلب و مراتب آن است
اين طايفه آن است كه حقايق را تقييد نكنند به همان معانى عرفيّه كه خود فهميدند و گمان نكنند كه براى عبادات جز اين صورتْ حقيقتى نيست؛ كه اين عقيده علاوه بر آنكه مخالف عقل و نقل است براى انسان خيلى ضرر دارد، و انسان را قانع و واقف مىكند، و از سير علمى و عملى بازمىدارد. و يكى از شاهكارهاى بزرگ شيطان آن است كه انسان را به آن چيزى كه پيش خودش است سرگرم و دلخوش مىكند و به ساير حقايق و معارف و علوم بدبين مىكند و از آن نتايج غريبه مىگيرد.
و طايفه ديگر آنانند كه حقايق عبادات و اذكار و قرائت را مىفهمند به قدم عقلى فكرى؛ مثل آنكه، مثلًا، كيفيّت رجوع جميع محامد را به حقّ با برهان عقلى مىدانند، يا حقيقت صراط مستقيم، يا حقيقت معانى سوره توحيد [را] كه اصول معارف است، مىدانند ولى با قدم فكر و عقل. و اين طايفه حضور قلبشان در عبادت آن است كه تفصيلًا قلبشان در ذكر اين حقايق و محامد حاضر باشد و بفهمند كه چه مىگويند و چطور ثنا و حمد حقّ مىكنند.
و طايفه ديگر آنانند كه حقايقى را كه با قدم فكرى و عقلى ادراك كردند، با قلم عقل به لوح قلب رساندند و قلب آنها نيز به آن حقايق آشنا شده و ايمان آورده، زيرا كه مرتبه ايمان قلبى با ادراك عقلى بسيار فرق دارد. بسيارى از امور است كه انسان به عقل ادراك كرده و برهان نيز به آن اقامه نموده ولى به مرتبه ايمان قلبى و كمال آن كه اطمينان است، نرسيده و دل او با عقلش در آن همراه نيست؛ مثل آنكه همه ماها يقين داريم كه مردگان را حركتى نيست و ضررى به ما از آنها نرسد و اگر تمام مردگان عالم را جمع كنند به قدر پشهاى از آنها به ما زيان نرسد، با اين وصف چون اين امر يقينىِ عقلى به لوح قلب وارد نشده و دل با خِرَد در اين حكم همراه نيست، حكومت وَهْم در مملكت [وجود] بر عقل غالب آمده، از مردگان خصوصاً در شب تاريك و محل خلوت وحشت مىكند؛ با آنكه عقل مىگويد تاريكى شب مؤثر در امرى نيست و خلوت را نيز تأثيرى نيست و مردگان را زيانى نمىباشد، حكم عقل را كنار گذاشته با قدم وهم راه مىرود. ولى اگر مدّتى با مردگان محشور شد و در