سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٣ - فصل يازدهم در سرّ سجود است
معرفت [١] اشاره به اين تجلّى فيض اقدس است كه مىگويد: همه از آخر مىترسند و من از اول مىترسم. و در احاديث شريفه اشارت به اين مقام بسيار است. و اين از اسرار بزرگ «قدر» است كه اصحاب آن را از كشف آن لب فروبستهاند و اجازه اظهار ندادهاند.
بالجمله، اصحاب صحو بعد المحو را حجابى از غيب و شهادت نباشد و وجود خود آنها وجود حقانى باشد و عالم را به وجود حقانى مشاهده كنند
وَ ما رَأَيْتُ شَيْئاً الّا وَ رَأَيْتُ اللَّه قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَه
٦٣ فرمايند. تجلّيات ذاتيه و اسمائيه و افعاليّه، هيچيك، آنها را از ديگرى محجوب نكند، بلكه در تجلّيات افعاليه تجلّيات ذاتيه و صفاتيه را نيز مشاهده كنند؛ چنانچه در تجلّيات ذاتيه تجلّيات افعاليه و صفاتيه، و در صفاتيه آن دو ديگر را شهود كنند. و اشاره به بعض آنچه ذكر كرديم فرموده در حديث صلاة معراج آنجا كه فرمايد پس از تماميت ركوع و بيان اسرار آن:
فَقال: ارْفَعْ رَأْسَكَ. فَرَفَعْتُ رَأْسي؛ فَنَظَرْتُ الى شَيْءٍ ذَهَبَ مِنْهُ عَقْلي؛ فَاسْتَقْبَلْتُ الْأرْضَ بِوَجْهي و يَدي فَأُلْهِمْتُ انْ قُلْتُ: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْأَعْلى وَ بِحَمْدِهِ» لِعُلُوِّ ما رَأَيْتُ. فَقُلْتُها سَبْعاً، فَرَجَعَتْ الَىّ نَفْسي.
كُلَّما قُلْتُ واحِدَةً مِنْها، تَجَلّى عَنِّى الْغَشْىُ. فَقَعَدْتُ فَصارَ السُّجُودُ فيهِ «سُبْحانَ رَبِّىَ الْأَعْلى وَ بِحَمْدِهِ». وَ صارَتِ الْقَعْدَةُ بَيْنَ السَّجْدَتَيْنِ اسْتِراحَةً مِنَ الْغَشْىِ وَ عُلُوِّ ما رَأَيْتُ. فَالْهَمَنى ربّي، عَزَّ وَ جَلَّ، وَ طالَبَتْني نَفْسي انْ ارْفَعَ رَأْسى؛ فَرَفَعْتُ فَنَظَرْتُ الى ذلِكَ الْعُلُوِّ فَغُشِىَ عَلَىَّ، فَخَرَرْتُ لِوَجْهي وَ اسْتَقْبَلْتُ الْارْضَ بِوَجْهي وَ يَدي وَ قُلْتُ: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْأَعْلى وَ بِحَمْدِهِ». فَقُلْتُها سَبْعاً؛ ثُمَّ رَفَعْتُ رَأْسي فَقَعَدْتُ قَبْلَ الْقِيامِ لِأثْنِىَ النَّظَرَ فِى الْعُلُوِّ. فَمِنْ اجْلِ ذلِكَ صارَتْ سَجْدَتَيْنِ وَ رَكْعَةً. وَ مِنْ اجْلِ ذلِكَ صارَ الْقُعُودُ قَبْلَ الْقِيامِ قَعْدَةً خَفيفَةً ...
الخ.
سبحان ربّى الاعلى و بحمده
سبحان ربّى الاعلى و بحمده
سبحان ربّى الاعلى و بحمده [٢]
[١] مراد خواجه عبد اللَّه انصارى است.
[٢] «پس فرمود:" سر بردار". سر برداشتم، چيزى ديدم كه از آن عقلم از سر رفت، و به صورت و دو دست بر زمين قرار گرفتم؛ پس الهام شده به سبب علوّ آنچه ديدم گفتم:"
سبحان ربّى الاعلى و بحمده
". (منزه است پروردگار برتر من و سپاس او راست). اين را هفت بار گفتم؛ پس به خود آمدم. هر بار كه مىگفتم حالت غشوه از من باز مىشد، آنگاه نشستم. از اين رو ذكر
سبحان ربّى الاعلى و بحمده
در سجده قرار داده شد. و نشستن بين دو سجده استراحتى شد از آن غشوه و عظمت و والايى آنچه ديدم. پس پروردگارم عزّ و جلّ به من الهام فرمود و خود نيز خواستم سربلند كنم، سر برداشتم و به آن علوّ و عظمت نگريستم و بىهوش شدم و به رو به زمين افتادم و با صورت و دو دست رو به زمين كردم و گفتم:"
سبحان ربّى الاعلى و بحمده
". اين را هفت مرتبه گفتم، آنگاه سر برداشتم و پيش از ايستادن نشستم تا بار ديگر به آن علوّ و عظمت نظر كنم". از اين رو (در هر ركعت نماز) دو سجده و يك ركوع مقرر شد و نيز نشستن قبل از قيام، نشستى كوتاه مقرر گرديد ...». علل الشّرائع، ج ٢، ص ٣١٢، باب ١، حديث ١.