پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٢ - نهضت امام حسین علیه السلام، یک نقطه عطف در تاریخ اسلام
اصطلاح امروز ژستی در تاریخ به خودش میگیرد که ظواهر اسلامی را که بنیامیه به نفاق اجرا میکردند به چیزی نمیگیرد. در روز هشتم ذیالحجه در حالی که همه مردم به حج روی آوردهاند، حجی که در تسخیر بنیامیه است، حجی که ظاهرش حج است و باطنش حج نیست، امام حسین در همان وقت پشت به مکه و رو به کربلا میکند. در مدینه، روزی که آمدند از حضرت بیعت خواستند و حاضر به بیعت کردن نشد، با اینکه مروان حکم خیلی پافشاری کرد و گفت الآن که حسین در اینجاست اگر بیعت نمیکند همینجا باید او را بکشید و از بین ببرید، حاکم مدینه که نسبتاً آدم نرمتر و ملایمتری بود حاضر نشد، و اباعبداللَّه پیشبینی میکرد که چنین خطری ممکن است رخ بدهد.
امام حسین در مسجد مدینه بودند. عبداللَّه بن زبیر هم در مسجد نشسته بود.
مأمور حاکم مدینه هر دو نفر را دعوت کرد که نزد حاکم بروند. گفتند تو برو، بعد ما میآییم. عبداللَّه بن زبیر از امام سؤال کرد که در این وقت به چه مناسبت ما را خواستهاند؟ امام حسین فرمود حدس من این است که جبّارشان مرده است و ما [را برای بیعت میخواهند.] همینطور هم بود. امام حسین را به خانه خودشان دعوت کردند. امام پیشبینی میفرمود که ممکن است در اینجا از او بیعت بخواهند، او امتناع میکند، بعد اینها فکر میکنند که اگر امام حسین از اینجا بیرون برود بعداً حریفش نشوند، بهتر این است که در همین جا حسین را از بین ببریم. این بود که گروهی از بنیهاشم را همراه خودش برد. فرمود: شما پشت در بمانید. اگر دیدید صدای من بلند شد بریزید در خانه. آن تمهید اجرا نشد. اولًا خود حاکم مدینه حاضر نشد و بعد هم پیشبینی و تدارکی که اباعبداللَّه کرده بود مجال نمیداد. قضیه برعکس شد، تا مروان چنین جملهای گفت اباعبداللَّه یقه او را گرفت و وی را به زمین کوبید و گفت: تو میخواهی مرا