پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٤ - تفکیک میان اسلام و خلافت اسلامی
اسلام را به این شکل میدیدند، عقیده آنها این میشد که ما چه میدانیم، شاید خود پیغمبر- العیاذباللَّه- از همین ردیف بوده؛ خلیفههایش را که ما میبینیم از همین ردیفاند. ولی وقتی که آل پیغمبر، اولاد پیغمبر در مقابل اینها قیام کردند و اینها را نفی کردند، مسلمین فهمیدند که باید میان اسلام و خلافت اسلامی تفکیک کنند. این تفکیک را حسین بن علی با ریختن خونش در راه اسلام کرد.
چرا ایرانیان با بنیامیه جنگیدند در حالی که در عمق روح خودشان نسبت به اسلام وفادار بودند؟ این حقیقتی بود که به وسیله علی علیه السلام و حسین بن علی علیه السلام به مردم تفهیم شده بود که اسلام یک مسئله است، خلفای اسلامی مسئله دیگر هستند.
این بود که ایرانیها قیام کردند. منتها آنها خیال میکردند که اگر بنیالعباس خلیفه بشوند آنها حقیقت اسلام را اجرا خواهند کرد. بنیالعباس هم از این وعدهها زیاد میدادند. بنیالعباس خلیفه شدند، آنها هم [همان راه] بنیامیه را در پیش گرفتند.
این بود که بعدها ایرانیها به فکر استقلال سیاسی خودشان افتادند. از آن زمان بیشتر خودشان را در دامن اسلام انداختند. خودشان را از دستگاه خلافت جدا کردند.
واقعاً آزادانه به اسلام گرایش پیدا کردند و ایرانیها بزرگترین خدمتها را به اسلام در دوره آزادی سیاسی خودشان یعنی در دورهای که خلافت را طرد میکردند انجام دادند. البته بنیالعباس خیلی سیاستمدارتر و نیرنگبازتر و منافقتر از بنیامیه بودند و تا حد زیادی به دنیا اعلام کرده بودند که خلافت آنها جنبه تقدس دارد. باز هم ما میبینیم که اولیای امور یعنی امرا و حکامی که در هرجا پیدا میشدند مردم قبول نمیکردند مگر اینکه [مرسولی] از خلیفه عباسی داشته باشند یعنی خلیفه خلافت او را امضا کرده باشد، گو اینکه حکم خلیفه حکم تشریفاتی شده بود. تا بعد یک عالم بسیار روشنبین و روشنفکر شیعی پیدا شد که