پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨ - سخن هابز
خیر فرد و خیر عموم با همدیگر متحد است، احیاناً خیر فرد در جهتی و خیر عموم در جهتی قرار نمیگیرد، ولی مشکل زندگی بشر این است که احیاناً خیر فرد، منفعت فرد در جهتی قرار میگیرد و مصلحت اجتماع در جهت دیگر. علت دیگر این است که بشر به واسطه عقل و ابتکارش احساس نقص میکند و دنبال کمال بالاتر است ولی حیوان اجتماعی همان را که دارد حد اعلای از کمال میداند. من عجالتاً بحث نمیکنم راجع به اینکه این حرفهایی که او زده از نظر ریشه به یکی برمیگردد یا نه، درست است یا درست نیست؛ شاهدم فرق چهارمی است که ذکر میکند، میگوید فرق چهارم که سبب فساد در اجتماع بشری شده است و در اجتماع حیوانات این فساد وجود ندارد زبان است، قدرت تکلم و سخن گفتن. اگر بگویید این که واقعاً یک کمالی است برای بشر- واقعاً هم کمال است برای بشر- میگوید بله، بدبختی بشر هم از همین کمالش برمیخیزد. بشر چون زبان دارد، با زبان خودش مطلب را بیان میکند، قدرت قلب حقایق دارد یعنی میتواند حقایق را وارونه جلوه بدهد و مطلب را در زیر یک لفافه بیان کند. این را یک عامل اساسی میشمارد، و راست هم میگوید.
به موازات پیشرفتی که در سطح شعور عمومی در باب احقاقِ حقوق و آزادیها شده است- که عرض کردم در طبقه سلب کننده آزادی هم شعور و فکر و نقشه و تشکیلات بالاتر رفته است- یک مطلب دیگر به وجود آمده است و آن این است که نفاق و دورویی، حقایق را وارونه جلوه دادن، قلب کردن حقیقت، هر چیزی را با اسم دیگری و با یک روپوش خیلی عالی جلوه دادن در میان بشر رایج شده که همه را گیج کرده است. این دیگر از پدیدههای قرون جدید است، در گذشته این جور نبود. حجّاج بن یوسف ثقفی یا مسلم بن عقبه میآمد به مردم مدینه میگفت: مردم مدینه! باید