پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٠ - نقش حادثه کربلا در تحول تاریخ اسلامی
کارهای آنها را نفی مینمایند.] همان طوری که دیشب گفتم و امروز از نظر علمای تاریخشناسِ جامعهشناس امری مسلّم شناخته شده است هر نهضتی و هر انقلابی پس از آنکه موفق و پیروز شد، خطر خاصی آن را تهدید میکند: افرادی که در گذشته و قبل از موفقیت این نهضت، با آن مبارزه میکردند همین که از مبارزه رو در رو با آن مأیوس میشوند خود را به آن میچسبانند، مارک همان نهضت را به خود میزنند و چهره خود را در ماسک همان نهضت مخفی میکنند، شکل و ظاهر و پوسته آن نهضت را حفظ میکنند در حدی که اکثریت مردم که عمق و روح و معنا را نمیشناسند هیچ تشخیص نمیدهند که کوچکترین تغییری در این نهضت پیدا شده، در حالی که روح و معنا و محتوا و هسته آن نهضت و آن انقلاب را از بین میبرند و فاسد میکنند.
اینجاست که چشم بسیار بینا و ارادهای بسیار توانا لازم است، چشمی درونبین و محتوابین و از پوسته و ظاهر و شکل عبور کرده و به هسته و معنا و محتوا و باطن رسیده که تشخیص بدهد آنچه که هست غیر از آن حقیقت است با اینکه آرایش ظاهری کاملًا به جاست. و دیشب عرض کردیم تأثیر امام حسین و نهضت حسینی در تحولات تاریخی اسلام چنین تأثیری بود یعنی ادامه کار علی علیه السلام بود. علی در میان خلفا اولین کسی است که وقتی که خلیفه میشود به آنچه خلفای دیگر توجه کردهاند (یعنی فتوحات، کشورگشایی، با مشرکها و کافرها در خارج مرز اسلام مبارزه کردن) کوچکترین التفاتی نمیکند، تمام همّ خودش را متوجه اصلاحات داخلی میکند. احساس میکند این اسلام اگرچه از نظر ظاهر خیلی توسعه پیدا کرده ولی مانند جسم متورّم است، از درونش دارد فاسد میشود، این را از درون باید اصلاح کرد، و نهضت حسین بن علی علیه السلام نهضتی است برای اصلاحی در درون جامعه اسلامی.