پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣ - نقش عبیداللَّه زیاد
معاویه هم به سیاست میخواست او را ملحق کند.
گفتند بسیار خوب پس «زیاد» شد پسر ابوسفیان؛ از آن روز جزء فامیل اینها شد.
یزید با اینکه از عبیداللَّه تنفر داشت ولی چون از افراد فامیل بود و بنیامیه خیلی رعایت فامیل میکردند قبلًا حکومت بصره را انحصاراً به او داده بود ولی کوفه که مرکز بود به دست کس دیگر بود. اینجا بود که فوراً به عبیداللَّه نامه نوشت و گفت ما حکومت کوفه و عراقین را به طور مطلق به تو دادیم؛ برو، حسین بن علی میآید، دفع حسین بن علی را به هرشکل که مصلحت میدانی بکن، که آن جریانها واقع شد و تفصیلش را تا حدی خودتان میدانید.
و انصاف هم اگر غیر عبیداللَّه زیاد هرکس دیگر میبود لااقل در یک جا میماند. این مرد این کار را در نهایت قساوت و بیرحمی و بیملاحظگی انجام داد و ریشه یزید را هم همان کار کند و ریشه آل ابوسفیان از همان جا کنده شد. حتی عمر سعد نمیخواست خودش را به جنایتِ کشتن حسین بن علی آلوده کند، هم خدا را میخواست هم خرما، و در مدتی که در کربلا بود به عبیداللَّه نامه پشت سر نامه مینوشت بلکه کاری کند که عبیداللَّه از فرمان قتل اباعبداللَّه صرفنظر کند؛ و گاهی دروغهای مصلحتی و سیاسی هم مینوشت: من با حسین صحبت کردم، حسین هم خیلی غیرقابل انعطاف نیست، میشود به گونهای با او کنار آمد و صلح کرد [تا] قضیه با مسالمت برگزار بشود. راوی که آنجا بوده میگوید اینها را از خودش میساخت برای اینکه میخواست خودش را نجات بدهد و به ارتکاب این جنایت آلوده نکند.
آخرین نامهاش که به دست عبیداللَّه رسید، عبیداللَّه کمی به فکر فرو رفت ولی شخصی از حاشیه مجلس بلند شد و گفت ایها الامیر اشتباه میکنی، یک وقت به نامه پسر سعد ترتیب اثر ندهی که اگر حسین امروز از چنگال شما نجات پیدا کرد فردا او قوی و نیرومند است و شما ضعیف.