پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩ - نفاق، از مختصات انسان
چنین صفت بدی هست پس فایدهاش چیست؟ آیا لغو است در انسان؟ نه، خود این قدرت برای انسان کمال است که انسان بتواند بر روی منویات خودش پردهای بکشد ولی همیشه پرده کشیدن اغفال دیگران و نفاق نیست. مثال ذکر میکنم: ما در فارسی خودمان میگوییم که فلانی صورت خودش را با سیلی سرخ نگه میدارد. بعضی از مردم، آبرودار هستند و آبروداری میکنند، یعنی ندارند ولی نمیخواهند مردم بفهمند که ندارند. این فیحدذاته [بد نیست.] میخواهد رازش را کسی نفهمد. او در اینجا وظیفهای ندارد که رازش را مردم بفهمند که اگر مخفی بکند خیانتی به مردم باشد.
قرآن هم چنین صفتی را تمجید میکند، میفرماید: یحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ [١].
میگوید بعضی از فقرا فقیرند ولی اینقدر بزرگمنشاند و عفت نفس و بزرگواری روح دارند که وقتی دیگران آنها را میبینند خیال میکنند اینها غنی هستند؛ یعنی آنچنان خودشان را نشان میدهند که احدی از فقر اینها آگاه نمیشود. این عیب نیست. انسان در دل خودش غصهای دارد. (هرکسی ممکن است در یک وقت یک شادی یا غصهای داشته باشد.) حال وقتی به دیگران میرسد وظیفهاش چیست؟
آیا باید قیافه خودش را عبوس کند، دیگران را کسل کند که هرکسی به او رسید بگوید آقا چه شده است، مثل اینکه ناراحت هستید؟ یا نه، غصهاش را برای خودش نگه میدارد تبسمش را برای دیگران. حدیث نبوی است؛ پیغمبر اکرم فرمود: الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ (یا بُشْرُهُ) فی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فی قَلْبِه [٢]. مؤمن اندوهش در دلش است و خوشحالیاش در چهرهاش.
اینجاست که این قدرت را باید اعمال کرد و اعمال کردنش خوب و به نفع دیگران است. انسان فقیر باشد ولی تا حد امکان عفت به خرج بدهد
[١]. بقره/ ٢٧٣.
[٢]. کافی، ج ٢/ ص ٢٢٦.