پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٠ - نفاق، از مختصات انسان
نگذارد دیگران بفهمند، نگذارد که آن فقر در وجناتش ظاهر بشود. در دل غصه داشته باشد ولی در چهره خودش بشاشت نشان بدهد، دیگران را افسرده نکند «کافسرده دل افسرده کند انجمنی را»، درست همین حالتی که ما داریم. ما اگر کمی مقدسمآب شدیم یکی از علائم مقدسمآبی ما عبوس کردن چهره است. ممکن است در دل خودمان هیچ خداترس نباشیم و غصه عاقبت و آخرت و غصه اعمال خودمان را نداشته باشیم که آیا اعمال ما در آخرت چه سرنوشتی خواهد داشت و هیچ به فکرش نیستیم ولی از باب اینکه میخواهیم خودمان را به درِ مقدسی بزنیم، مصلحت را این میبینیم که یک چهره عبوسی داشته باشیم، هیچ وقت نخندیم و به روی کسی تبسم نداشته باشیم. این درست عکس این دستور است.
به هرحال چنین قدرتی در بشر هست، قدرت تصنع و اینکه ظاهر خودش را برخلاف آنچه در باطن دارد بسازد که احیاناً در مواقعی خوب و مطلوب است و در مواقع دیگر چون گمراه کننده است بد است، که موارد زیادی دارد. این جهت از مختصات انسان است.
انسان مثل عبارت است. بعضی از الفاظ و عبارتها در معنی خودش صریح است، یعنی انسان وقتی که جمله را میخواند میفهمد مقصود چیست؛ یک عبارت صریح است. بعضی جملهها عبارتهای معقَّد و پیچیده است. وقتی که شما یک بیت یا یک رباعی از شعرهای سعدی را میخوانید، در کمال صراحت و وضوح، معنا خودش را از لفظ نشان میدهد. اما بعضی از اشعار ممکن است که در نهایت بلاغت هم باشد، خیلی معنی دقیق و رقیقی هم داشته باشد اما معقّد و پیچیده است، لفظ معنی را آنطور که باید نشان نمیدهد و بعضی از عبارتها اساساً معماست، انسان نمیفهمد که اصلًا مقصود از آن چیست و گوینده چه میخواسته