پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٨ - حدیثی از امام سجّاد علیه السلام
عجیب است که من اگر صدهزاربار بخوانم هر وقت که این خطبه را میخوانم اصلًا دگرگونی در روحم پیدا میشود از بس که حماسه در این خطبه وجود دارد: تَبّاً لَکمْ ایتُهَا الْجَماعَةُ وَ تَرَحاً تا آنجا که میفرماید: شما ما را دعوت کردید ما آمدیم، حَشَشْتُمْ عَلَینا ناراً اقْتَدَحْناها عَلی عَدُوِّکمْ وَ عَدُوِّنا [١] آتشی که ما آن را برای دشمنان ما و شما افروختیم شما این آتش را علیه خود ما به کار بردید. شمشیری که ما به دست شما دادیم با همان شمشیر خود ما را میخواهید بکشید، مرا با شمشیر اسلام دارید میکشید. واقعاً وقتی که انسان به این چیزها تأمل و دقت میکند میبیند که اینها از آن زخمهای ظاهری که بر بدن مقدس اباعبداللَّه وارد میکردند بالاتر و ناراحتکنندهتر بود.
ظهر است. عدهای از اصحاب و همه اهل بیت و خود امام حسین بعد از ظهر شهید شدند. البته از قبل از ظهر شروع شده بود. عدهای که در حمله اول از میان رفتند قبل از ظهر شهید شدند. مکرر شنیدهاید: یکی از اصحاب میآید عرض میکند: آقا اول ظهر است و ما مایلیم که با شما نماز بخوانیم. چقدر امام خوشحال میشوند. در حق او دعا میکند که خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. بسیار خوب، نمازی بخوانیم. آنوقت دشمن میگوید فایده این نماز چیست؟ نماز شما که قبول نیست. چه نماز بخوانید چه نخوانید شما به هر حال جهنمی هستید. یکی از اصحاب امام حسین گفت: نماز فرزند پیغمبر و امام برحق قبول نیست، نماز شما نوکرهای ابنزیاد و یزید بن معاویه، یزید شرابخوار سگباز قبول است؟! نمازی خواندند، چه نماز سوزانی! نماز خوف خواندند، یعنی نماز جنگ، نه
[١]. اللّهوف، ص ٤١.