پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩ - حدیثی از امام سجّاد علیه السلام
نماز از روی ترس. نماز جنگ را اصطلاحاً «نماز خوف» میگویند. نمازِ در حال جنگ احکام خاصی دارد.
اگر انسان مسافر هم نباشد باید دورکعتی بخواند، و امام در آنجا وظیفهای دارد و مأمومین وظیفهای. امام یک رکعت که میخوانَد باید صبر کند، ممکن است گاهی یک ساعت هم طول بکشد، نصف مأمومین میروند در مقابل دشمن میایستند نصف دیگر نماز میخوانند. آن نصفی که نماز میخوانند بعد از یک رکعت امام، زود رکعت دوم را میخوانند. امام صبر میکند تا آنها بروند و مرکز را به جای دوستان خودشان بگیرند و دوستان بیایند نماز بخوانند.
امام حسین چنین نمازی خواند. اما در اثر اینکه میان لشگرگاه و میدان جنگ امام حسین فاصلهای نبود یعنی هر دو یکی بود، به این شکل احتیاج نبود. فقط دو سه نفر آمدند خودشان را سپر وجود آقا قرار دادند. نماز خوف در این جنگی که از طرف امام حسین کوچک بود به این شکل بود. در جنگهای بزرگ معمولًا لشگرگاه یک جاست و میدان که در آنجا میجنگند جای دیگری است. ممکن است دو تا سه کیلومتر فاصله باشد. آنها این فاصله را باید طی کنند بیایند نمازشان را بخوانند و بروند. (اسلام نماز و جهادش با یکدیگر توأم است.) اما امام حسین و یارانش آن وقت شاید سی چهل نفر بیشتر نبودند. همه در مقابل دشمن، در همان صف جنگ و در میدان جنگ، حالا در اینجا میخواهند نماز بخوانند. دشمن هم اینقدر وجدان ندارد یا بگوییم اینقدر فهم ندارد [که مانع نشود.] او فکر میکند- العیاذ باللَّه- این نماز قبول نیست. در همان حالی که آقا نماز میخوانْد آنها تیراندازی میکردند و دو یا سه نفر از اصحاب بدن خودشان را سپر این تیرها قرار دادند. دلیلش این است:
این دو رکعت نماز که تمام شد یکی از اینها- ظاهراً سعید بن عبداللَّه حنفی- به حال احتضار افتاد. وقتی آقا آمد به بالینش او یک جمله بیشتر نگفت: «أوَفَیتُ» آیا من