اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ٥٠ - مقاله چهاردهم خدای جهان و جهان
تداعی معانی نمیتوان پذیرفت، و تداعی معانی در جایی به درد میخورد که حس کار کند ١.
(٤). میگویند: احکام و قضاوتهای ما در حقیقت یک رشته فرضیههایی است که برای توضیح و توجیه مجهولات در حوادث مادّیه فرض میکنیم. با پیشرفتی که در علوم تدریجا نصیب انسان میشود هر فرضیه کهنه جای خود را به فرضیهای تازه و بهتر و وسیعتر از خود میدهد ٢.
نداشته باشند قهراً ارزش عملی نیز نخواهند داشت. آیا ارزش عملی حواس جز از این راه است که واقعیت را نشان میدهند؟ بعداً در متن مقاله درباره این اشکال نیز بحث خواهد شد.
[١]. راجع به مفهوم واقعی علیت و معلولیت، و اینکه واقعیت آن امری است غیر از تعاقب و توالی، و اینکه مفهومی که ذهن از آن دارد تنها این نیست که تصور یکی از ایندو تصور دیگری را به دنبال خود میآورد، در پاورقیهای جلد دوم اصول فلسفه بحث کردهایم. مراجعه شود به جلد دوم، مقاله پنجم، صفحات ٢٩٩- ٣٠٤.
[٢]. این اشکال مشتمل بر دو ادعاست: یکی اینکه مبدأ فکر اعتقاد به خدا کوششی است که بشر برای توجیه و تفسیر پدیدههای جزئی طبیعت یعنی توجیه علت خاص هر پدیده به طور جداگانه به خرج میداده است. دوم اینکه به فکر خدا افتادن معلول انحطاطهای اجتماعی و اقتصادی است و همواره افراد و ملتهای محروم و رنج دیده تمایلی به اینگونه اعتقادات پیدا میکنند تا خاطر رنجدیده و مرارت کشیده خود را با این سرگرمیهای روانی تسکین دهند و تسلّی بخشند. طبقه استثمارگر اجتماع نیز برای اینکه طبقه استثمار شده را بیشتر سرگرم کند و از توجه به واقعیت زندگی و حقوق پایمال شده خود منصرف نماید با انواع وسائلی که در اختیار دارد بازار این افکار و عقاید را گرمتر میکند.
در ضمن این اشکال یک مطلب دیگر نیز ادعا شده و آن اینکه هیچ قاعده علمی ثابتی وجود ندارد، تمام قواعد علمی فرضیههایی است که جبرا کهنه و نو میشود و هر فرضیه جدیدتر فرضیه قدیمتر را منسوخ مینماید.
همچنانکه ملاحظه میکنید هر یک از آن دو ادعا درباره مبدأ پیدایش اعتقاد به خدا سخن جداگانهای است. ادعای اول را کسانی ابراز مینمایند که مبدأ پیدایش