اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ٢٤ - مقدّمه
ساده خود بیان کرده است و به وجهی همان راه ابراهیمی را رفته که:
فلمّا جنّ علیه اللّیل رأی کوکبا قال هذا ربّی، فلمّا افل قال لا احبّ الافلین، فلمّا رأی القمر بازغا قال هذا ربّی، فلمّا افل قال لئن لم یهدنی ربّی لاکوننّ من القوم الضّالّین، فلمّا رأی الشّمس بازغة قال هذا ربّی هذا اکبر، فلمّا افلت قال یا قوم انّی بریء ممّا تشرکون، انّی وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین [١].
نظامی در همین مضمون میگوید:
از آن چرخی که گرداند زن پیر | قیاس چرخ گردنده همی گیر | |
مطابق این نقل و این بیان، مضمون این جمله با مقصود طرفداران تقلید و تعبد رابطه معکوس دارد، یعنی نوعی دعوت به تحقیق و استدلال و معرفت است نه به تقلید و تعبد و منع تفکر.
در عصر ما مخالفت با تفکر و تعمق در مسائل ماوراء الطبیعی رنگ جدیدی به خود گرفته است، رنگ فلسفه حسی.
چنانکه میدانیم در اروپا روش حسی و تجربی در شناخت طبیعت بر روش قیاسی پیروز شد. پس از این پیروزی این فکر پیدا شد که روش قیاسی و تعقلی در هیچ جا اعتبار ندارد و تنها فلسفه قابل اعتماد فلسفه حسی است. نتیجه قهری این نظریه این شد که الهیات به سبب خارج بودن از دسترسی حس و تجربه، مشکوک و مجهول و غیر قابل تحقیق اعلام شود و برخی آنها را یکسره انکار کنند. این جریانی بود که در جهان غرب رخ داد.
در جهان اسلام سابقه موج مخالفت با هرگونه تفکر و تعمق از طرف اهل حدیث از یک طرف، موفقیتهای پیدرپی روش حسی در شناخت طبیعت از طرف دیگر، و دشواری تعمق و حل مسائل فلسفی از جانب سوم، گروهی از نویسندگان مسلمان را سخت به هیجان آورد و موجب پیدایش یک نظریه تلفیقی در میان آنها شد مبنی بر
[١] انعام/ ٧٦- ٧٩.