اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ١٤١ - ما خدا را چگونه تصور می کنیم؟
و از همین جاست که اگر مطلقی را بشنویم، به واسطه انس ذهنی خود برای وی از قیود مأنوسه خود تصوری میسازیم، چنانکه یک دهاتی بیخبر از جهان بیرون، اگر بشنود که در نیمکره غربی شهر بزرگی است به نام «نیویورک»، در ذهن وی
آنچه صحیح است و با مفاد جملههای بالا نیز منطبق است این است که امکانات عقلی بشر برای معرفت ذات باری، حدود معینی دارد که از آن حدود نمیتواند تجاوز کند. حتی کاملترین افراد بشر حق دارد بگوید:
لا احصی ثناء علیک انت کما أثنیت علی نفسک.
من نتوانم تو را آنچنانکه بایست توصیف کنم، تو آنچنانی که خود توصیف کردهای.
جهان متفق بر الهیتش | فرو مانده در کنه ماهیتش | |
نه بر اوج ذاتش رسد مرغ و هم | نه در ذیل وصفش رسد دست فهم | |
در این ورطه کشتی فرو شد هزار | که پیدا نشد تختهای بر کنار | |
توان در بلاغت به سحبان رسید | نه در کنه بیچون سبحان رسید | |
که خاصان در این ره فرس راندهاند | به «لا احصی» از تک فرو ماندهاند | |
آنچه از راهنماییهای پیشوایان دین استفاده میشود محدودیت قدرت سیر عقلانی بشر است نه ناتوانی و ممنوعیت کامل عقل بشر آنچنانکه «معطّله» ادعا میکنند.
در خطبه ٤٨ نهج البلاغه میفرماید:
لم یطلع العقول علی تحدید صفته و لم یحجبها عن واجب معرفته.
عقلها را اجازت نداده که حدود صفات او را مشخص کنند اما در عین حال آنها را از مقدار لازم معرفت ممنوع نساخته است و پردهای میان عقول و آن «مقدار واجب» قرار نداده است.
پس معلوم میشود در عین ناتوانی عقول از وصول به کنه معرفت باری تعالی، یک «مقدار واجب» در کار است که در آن مقدار نه تنها ممنوعیت نیست بلکه وجوب و لزوم تحقیق در کار است.