٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص

اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ٩٩ - براهین فلسفی در شکلهای مختلف

است. و اگر بپرسیم چرا «الف» معدوم نیست به اینکه «ب» نیز معدوم باشد؟ جواب خواهیم شنید زیرا «ج» که علت «ب» است موجود بوده است. و اگر درباره «ج» پرسش خود را تکرار کنیم جوابی مشابه خواهیم شنید.

ولی اگر سودا را یکجا انجام دهیم و بگوییم چرا «الف» معدوم نیست به اینکه «ب» و «ج» و همه علل قبلی الی غیرالنهایة معدوم نیست؟ یعنی چرا جهان هیچ در هیچ نیست؟ چه ضرورتی در مقابل عدم مطلق جهان وجود دارد اینجاست که اگر سلسله را منحصرا از ممکنات بدانیم جوابی نخواهیم شنید یعنی چیزی در کار نیست که به موجب آن، راه عدم بر جمیع سلسله بسته شده باشد و امکان هیچ در هیچ بودن جهان وجود نداشته باشد.

به عبارت دیگر آنگاه که اول فرض می‌کنیم که فلان علت موجود است و به موجب وجود آن علت وجود معلولش را ضروری می‌بینیم، از این جهت است که چشم بسته و غلط برای آن علت، وجوب و وجود قائل شده‌ایم، اما وقتی که چشم خود را باز می‌کنیم و می‌خواهیم ببینیم خود آن علت و علت آن علت تا هر جا که بالا برود، وجوب خود را از کجا و به چه وسیله کسب کرده است، می‌بینیم به جایی نمی‌رسیم، یعنی اساساً چنین وجوبی هرگز پیدا نخواهد شد و امکان عدم بر همه آنها همیشه هست؛ پس می‌بینیم هر یک از واحدهای «الف» و «ب» و «ج» و غیرها امکان عدم از راه عدم جمیع علل خود دارند و هیچیک از آنها با فرض خلوّ سلسله از واجب، ضرورت وجود ندارد، پس نمی‌بایست موجود باشند و چون موجود هستند پس واجب الوجود موجود است.

این برهان چنانکه واضح است از طریق «وجوب و ضرورت» که یکی از احکام وجود بما هو موجود و به اعتباری از احکام علیت و معلولیت است آورده شده است یعنی آنچه در ماده این برهان اخذ شده «وجوب و ضرورت» است.

برهان دیگری می‌توان اقامه کرد که در آن از یک معنی و مفهوم و حکم دیگر از احکام وجود که آن نیز مربوط به علیت است استفاده می‌شود. آن معنی و مفهوم، «تقدم» است. این برهان را فارابی برای امتناع تسلسل علل اقامه کرده است و قهراً برای اثبات واجب مفید است.

خلاصه برهان این است که علت، تقدم وجودی دارد بر معلول (نه تقدم زمانی). معلول با اینکه همزمان با علت است و از این نظر تقدم و تأخری در کار نیست در