درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٦٤ -           دوران جاهليت
مسالكه راههاى شيطان را ميرفتند , وورد و امناهله با آبشخورى كه شيطان فرودشان مى آورد , فرود مى آمدند , اين شرح مربوط به اين قسمت , تا دو سه سطر و هفت هشت جمله بعد از اين , ترسيم كننده وضع فكرى و روحى جامعه جاهلى قبل از بعثت مى باشد .
يعنى كاروان سرگشته و راه گم كرده اى كه در كويرى بى پايان با مرارت و تلخى راه مى سپارد و هر قدم كه بر مى دارد يك قدم از هدف دورتر مى افتد , و جامعه به هر ترتيب كه داراى حركتى و پويشى است , ناكاميها , تيره روزيها , ستم كشيها و ذلتها و فسادها و پوسيدگيها و جنايتها و پوچيها و حرز رفتن ها و ديگر نابسامانيهايش يكسره برميگردد به فرمانبرى مردم از شيطانها , از عناصرى كه به اتكاء تسلط و تمكن اجتماعى خود اعم از زر و زور و تزوير , نعمتهاى ارجمند خدا را يعنى استعدادها , منابع سرشار حياتى زمان و فرصت زود گذر عمرها را با ناسپاسى و قدر نشناسى ( كفر , كفران ) در گورستان جامعه جاهلى مدفون ساخته يا در راه منافع خود و نه منافع خلق بكار افكنده است هرگز پروائى از آن نداشتند كه اين بهره مندى اختصاصى به زبان و حتى به هلاكت ديگران يعنى صاحبان آن سرمايه هاى ارزنده تمام شود . اطاعوا الشيطان دقيقا توى اين خطبه تكيه بر اطاعت از شيطان است و شيطان يعنى نيروهاى شر آفرين و فساد آفرين و انحطاط آفرين يعنى بتهاى زر و زور و تزوير , به حكم همين فرمانبرى است كه در چنان جامعه اى مردم فقط راهى را مى پيمايند كه بزرگان و گروههاى مسلط در برابر آنان قرار داده اند , راهى را كه در آن هيچ پايان دلخواهى در انتظارشان نبوده و جز اسارت و فقر و جهل افزاينده چيزى براى آنان ببار نمى آورد و تنها منافع گروه مسلط را بر آورده