درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٦٥ -           دوران جاهليت
ميسازد كه آنان را بدين راه كشانيده است و اين راه , ( راه شيطان ) راه آفرينندگان شر و فساد و انحطاط است فسلكوا مسالكه جهان بينى اسلام , انسان را موجودى انديشمند , تصميم گيرنده و نوآور مى شناسد . تفكر , اختيار , ابتكار , اين سه خصلت اصلى انسان است و همين ويژگيها و در راس آنها نيروى انديشه آگاهى بخش است كه هر حركتى و پيشرفتى را براى او ممكن تحقق ميسازد پس مهمترين و اصولى ترين عامل حركت تاريخ و جامعه درك و تشخيص و آگاهى حركت زاست , آن چيزى كه انسانها را حركت مى دهد آگاهى است , حركتهاى خود بخودى , حركتهاى كور هرگز به يك تحول , به يك انقلاب نخواهد انجاميد , هيچگاه هم تاريخ اين را نشان نداده است , نگاه كنيد كتاب مادر ماكسيم گوركى با هزار زحمت مى خواهد ثابت كند كه در روسيه تزارى حركتهاى كارگرى بود كه توانست انقلاب را بوجود بياورد در همان كتاب مادر اگر دقت كنيد خواهيد ديد كه حركتهاى كوركورانه كارگرى هيچ كار نمى توانست انجام دهد . اگر آگاهى بخشى ها , روشنگريها و هدايت ها وجود نميداشت . همه آنچه كه آنها به عنوان حركتهاى خودبخودى در تاريخ انقلابها و حركت ها و تحولهاى اجتماعى ذكر كردند دقيقا عكس نظر آنها را نتيجه مى دهد , و اگر روشنفكرى و آگاهى , و هدايت است كه جامعه را بحركت در مى آورد پس همه تحليل هاى مادى و آنچه كه به نام جنگ طبقاتى و مبارزات طبقاتى در گفته تحليل گران مادى وجود دارد همه اش خلاف واقع و دروغ محض خواهد بود . بنابراين مهمترين عامل حركت تاريخ و جامعه , درك و تشخيص و آگاهى حركت زاست , همه عناصر ديگرى كه عامل حركتهاى خودبخودى بحساب