درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٧٤ -           سئوالات
فرهنگ غلط . اما جامعه توحيدى يعنى چه ؟ جامعه اى كه در آن طبقات قشرهاى مردم از لحاظ بر خوردارى هاى حقوقى و قانونى و حكمى در يك ميزان واحدى و سطح واحدى قرار دارند , از لحاظ احكام , قضاوت مقرارت اجتماعى ميان حاكم جامعه ( اميرالمومنين ) و يك فرد معمولى توى اين جامعه , يك يهودى هم كه ذمه اسلام است . مثل مسلمانان است . فرقى نمى كند وقتى حاكم , اينها را كه با هم دعوا دارند احضار مى كند , ( قاضى هم على را احضار مى كند هم يهودى را احضار مى كند ) و با هر دو به يك زبان حرف ميزند , هيچ گونه امتيازى نيست . شامل توجيه هم نيست . ( همان طبقه ) حالا تعبير[ ( توحيدى] ( تعبيرى اسلامى است و از فرهنگ اسلام است , وليكن جامعه بى طبقه اگر چنانچه مضمونش درست است اما فرهنگش فرهنگ ماركسيستى است . طبقات اجتماعى را ماركسيستها هستند كه مطرح كردند و به آن شكل اسمش را آورده اند . ما معتقد به مفهوم طبقه به آن شكلى كه ماركسيستها مى گويند اصلا نيستيم . طبقه به معنايى كه ماركسيستها مى گويند اصلا نيستيم . طبقه به معنائى كه ماركسيستها ميگويند غلط است و برداشتى كه آنها از طبقه دارند , اين است : طبقه يعنى گروهى از مردم كه از لحاظ فرهنگ و فكر و ايدئولوژى اخلاقى و چه و . . . در يك محدوده اى متمايز از محدوده اى است كه گروه ديگر وجود دارند . اينها را قبول نداريم , و اين كلمه طبقه و بى طبقه و جنگ طبقاتى و . . . تمام مربوط به ماركسيستهاست و اين آقايان مجاهدين هم آمده اند آن را كفار توحيدى گذاشته و مى گويند جامعه بى طبقه توحيدى . . . اينها التقاطى هستند زيرا يك كلمه از فرهنگ اسلامى گرفته اند ( توحيدى ) , و يك كلمه از فرهنگ ماركسيستى ( بى طبقه ) گفتند جامعه بى طبقه توحيدى