درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٥٩ -           دوران جاهليت
و پاگير بيرون بياورد . نه اينكه استدلال فلسفى غلط است و نه اينكه نبايد به فلسفه رو آورد , همچنانكه امروز يك عده اى خوششان مى آيد كه تكرار كنند و مرتب به فلسفه اسلامى بدگوئى كنند ( فلسفه كلاسيك و مدون اسلامى ) . منتها عنوان بدگوئيشان اين است كه به فلسفه يونانى بدگوئى مى كنند كه البته فلسفه يونانى را خود علما و فلاسفه اسلامى زدوده اند و از فلسفه اسلامى قرنهاست كه بيرون رانده اند , در پاسخ يك عده اى على الظاهر بصورت معمولى و در باطن بدفاع از آنها دارند منتشر مى كنند و شايعه مى كنند كه فلسفه اسلامى يك فلسفه التقاطى است زيرا فلسفه ارسطوئى در آن هست , غافل از اينكه فلسفه ارسطوئى چيزى نيست كه داخل فلسفه اسلامى بشود , يك اصول عقلى و يك مقدمات و مبادى عقلى هست كه عقل هر انسانى بدانها مى رسد . تازه اگر ارسطو يا غير ارسطو آنها را تدوين كرده و اينها ابزار و قالبها و ظرفها و مظروف باشند و محتواى توحيد اسلامى در اينها ريخته شده اين كه جرم يك فلسفه نيست , اين را بهش التقاطى نميگويند , التقاطى معنايش اينست كه , انسان چيزى درست كند مركب از يك فلسفه اى با جهان بينى مادى و فلسفه ديگرى با جهان بينى الهى , ( ١٨٠ درجه با هم مخالف هستند ) . بعد يك مخلوطى از اين دو فلسفه بوجود مى آيد كه اصلا چنين چيزى قابل قبول و قابل پذيرش نيست , آن مى شود التقاطى بنابراين ما نمى خواهيم فلسفه را رد كنيم , ما اين را مى خواهيم بگوئيم كه بهترين استدلالها در دوران يك انقلاب , براى تحريك مردم و براى آگاه كردن مردم , از آنچه بر آنها مى گذرد و راه غلطى كه در آن هستند و راه درستى كه بايد انتخاب بكنند , استدلال با بينات است , ( چيزهاى واضح و قابل قبول براى هر عقل روشن را ) هم