درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٦٧ -           دوران جاهليت
مداران نظام جاهلى ) براى حفظ روابط ظالمانه آن نظام ناچارند راه نفوذ هر گونه انديشه نجات بخش را بر مغزها ببندند ( راه هدايت و نمو ) , اين جز بوسيله آموزشهاى تخدير كننده و زهر آگين كه خلا ذهن و فكر مردم را انباشته سازد و زمينه آگاهى را نابود كند ميسر نيست . نتيجه آنكه مردم در جامعه جاهلى تنها همان چيزى را مى بينند و مى فهمند و مى آموزند و بازگو مى كنند كه شيطانها خواسته و پسنديده و تدارك ديده اند و همچون گوسفندان فقط در آبشخورى فرود مى آيند كه اين چوپانان خائن فرودشان آورده اند و از همان آبى سيراب مى گردند كه اينان نوشانيده اند . وورد وا مناهله از همه دردناكتر آنست كه در سايه سعى و عمل اينان است كه كار آنان بالا مى گيرد و سرمايه زندگى جنايتكاران بوسيله مردم مستضعف و جانفشانى اينان است كه دشمن آن سلطه جويان و سلطه گران از پاى مى افتد و هيچگاه نميبينى كه يكى از اين سردمداران كفر كشته شود .
نمونه بارز سردمداران كفر , معاويه را در برابر على ( ع ) مى بينيم كه على ( ع ) چگونه با او سخن مى گويد . گفته[ : ( من على و تو ( معاويه ) جنگ داريم بيا تو ميدان با هم بجنگيم] ( . لكن حقيقت اين است كه شيطانها هرگز حاضر نيستند كه خودشان به ميدان بيايند پرچم آنها بر دوش مستضعفان است پرچم آنها بر دوش مظلومان , انسانهائى كه نردبان خود كامگى و سلطه جوئى و قدرتمدارى آنها شده اند , به اين طرف و آن طرف گردانده مى شود . و در روى دوش مستضعفان و با آخرين رمق زندگى آنان است كه بساط قدرت مستكبران حل مى شود .