درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٦٣ -           دوران جاهليت
بود . ( طبقه استثمار شده بشورد بر ضد طبقه استثمار كننده ) كه اين انگيزه به اين شكل در جامعه ما بوقوع پيوست , اما واقعيت قضيه اين است كه در اينجا دقيقا همان تجربه نبوتها تكرار شده يعنى چه ؟ يعنى مردم از لحاظ ذهنى در ضلالت بودند و از لحاظ فكرى گمراه بودند . يك عامل هدايت بوجود آمد . پيدا شد و ذهن مردم را آگاه كرد , بهوش شان آورد به آن ميثاقى كه هر انسانى با خدا دارد ( عبوديت فقط خدا ) آشنايشان كرد . ليستاء دوهم ميثاق فطرته كه معنا شد . ويذكر و هم من . . . نعمته . عامل انقلاب در ايران ما را متوجه نعمتهاى فراوان خدا و انسانيت و توان قدرت اجتماعى خودمان كرد و همين توده هاى ميليونى مردم كه ساليان دراز زورگوئى اربابان و سران و اينكه آنان را ارباب بدانند مورد قبول داشتند و دم برنمى آوردند , همين توده هاى مردم ناگهان با اين هدايت بخود آمدند , حركت كردند هيجان براه انداختند . چون هدايت شده بودند , و هر لحظه كه بگذرد اين هدايت بيشتر خواهد شد , و اين هدايت گسترش پيدا خواهد كرد و اين هدايت عمق پيدا خواهد كرد , و آن كسانيكه مى خواهند اين انقلاب تداوم پيدا كند بايد بيشترين تكيه شان بر روى عمل دادن همين هدايت ذهنى و فكرى مردم باشد كه ايمان مردم را زياد كنند و اعتقادشان را به اسلام , به خدا , عميق كنند .
آنها را نسبت به آنچه كه شأن انسان و وظيفه انسان است بيشتر آگاه كنند . اين خلاصه آن چيزى است كه در مجموع بصورت جمع بندى شده از اين خطبه و خطبه هاى مشابه اين , كه چند جمله اش را گفتم ميتوان بدست آورد . بطور كلى دو خطبه همانطور كه داريم اطاعوا الشيطان مردم در دوران جاهلى اطاعت شيطان را مى كردند فسلكوا