مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ٦٩ - ويژگىهاى روش پديدارشناسى
برنتانو، كه استاد هوسرل بود و پيش از او به اين نكته توجه كرد، فصل مميز امر نفسانى از غيرنفسانى را در آن مىدانست كه هر امر نفسانى بالذات معطوف و ملتفت به چيزى است؛ مثلاً هر اشتياقى، اشتياق به چيزى يا كسى است. همچنين است ترسيدن، دوست داشتن، خواستن، ديدن، شنيدن و امورى مانند آنها. بنابراين، همواره اضافهاى ميان امر نفسانى و متعلق آن - از نوع خاص كه در غير نفسانيات تحقق نمىتواند داشت - در كار است.
حيث التفاتى، به خاصهاى از نفس، وقتى معطوف به چيزى است يا درباره چيزى مىانديشد، اشاره دارد. از اين رو، حيث التفاتى، «دربارگى»[١] نيز خوانده شده است. بدين معنا آگاهى همواره درباره چيزى يا مخبر از چيزى است. ما هرگز نمىتوانيم آگاهى محض را از آن حيث كه فى نفسه موجود است، بيابيم و ادراك كنيم.[٢]
شيوه پديدارشناختى - روان شناختى فان درليو و ديالكتيك امر مقدس از نظر الياده، شيوههايى هستند براى صيد ويژگىهاى التفاتى جلوههاى دينى. انتقاد عمده پديدارشناسان دين از رهيافت تحويلى، ناظر به غفلت و نفى آن از التفاتى بودن بىهمتاى پديدارهاى دينى است.
٧. تعليق، تفاهم و درك همدلانه: تعليق پديدارشناختى عبارت است از در پرانتز نهادن معتقدات و مفروضاتى كه محقق معمولاً بر پديدارها تحميل مىكند. يك پديدارشناس با تعليق استنباطها و پيشفرضهاى نسنجيده، راه را براى آگاهى از پديدارها، كه بيشتر در سطحى پيش از تأمل تجربه شدهاند، باز مىكند، بدين سان امكان كسب بصيرت جديد در مورد جنبه خاص التفاتى بودن تجربه و غناى عينى آن حاصل مىگردد. تعليق پديدارشناختى با تأكيد بر تفاهم و درك همدلانه، در واقع با تحويلستيزىِ روششناختى ارتباط دارد.
اگر پديدار شناس مىخواهد معناى پديدارهاى دينى را آن گونه كه در حيات متدينان تجلى يافته، توصيف كند، بايد همه مفروضات خود را در باب اين كه چه چيز واقعى و چه چيز غيرواقعى است، كنار نهد و معلق بگذارد و تلاش كند با اين جلوهها يا نمودهاى
[١] aboutness.
[٢] See: Samuel Guttenplan (en), A Companion to the Philosophy of Mind, Blackwell, ١٩٩٥, pp. ٣٧٩-٩٤.