مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ٥٣ - سرّ
اثباتى، فاقد ارزش بوده، آن را فقط براى نفىِ چند خداگرايى[١] مىتوان به كار برد.
ثالثاً، اين مفهوم مستلزم كنار نهادن اين تصور است كه خداوند در رابطه علّى با جهان، به عنوان معلول توصيف شود و از اين رو مىنويسد:
خداوند فراتر است نه تنها از زمان و مكان، نه تنها از مقدار و عدد، بلكه همچنين فراتر از همه مقولههاى عقل است. براى او تنها آن ارتباط بنيادين و متعالى باقى مىماند كه پذيراى هيچ مقولهاى نيست.[٢]
چنان كه ملاحظه مىشود، در بيان اخير اتو، تحليل آگاهى دينى، يا دست كم بخشى از آن، كه نومن را سرّ مىداند، بر اساس اصطلاحات كانت بيان شده است، واين امر، تلويحاً اين نكته را در ذهن خواننده تداعى مىكند كه از نظر اتو تحليل درست از آگاهى دينى، مستلزم پذيرش همان محدوديتهايى است كه كانت در باب فهم دين بيان كرده است؛ اما نكته شايان توجه در اينجا آن است كه اين محدوديتها براى كانت، به معناى عدم شناخت پذيرى اصلِ متعلّق دين (خداوند) است؛ ولى براى اتو تنها يكى از راههاى شناخت خداوند را، كه همان شناخت از راه انديشه و تفكر است، مسدود مىكند و راه شناخت خداوند از طريق احوال و احساسهاى دينى فارغ از آن محدوديتها مفتوح باقى مىماند. از اين رو است كه جان مك كوارى در بيان ديدگاه اتو مىنويسد:
اتو معتقد است كه اگر چه امر مينوى وصفناپذير است، اما به نحوى در حوزه درك و فهم ما قرار دارد. ما آن را در احساس امر مينوى مىيابيم. منظور از احساس، نه صرف انفعال، بلكه نوعى حالت ذهنى عاطفى[٣] است كه متضمن گونهاى ارزشگذارى و شناخت ماقبل مفهومى است.[٤]
مثلاً اتو اين آموزه را كه خداوند هستىِ همه اشيا[٥] است، تلاشى غير موجّه براى سخن گفتن به نحو اثباتى درباره ارتباط خدا با جهان مىداند. بنابراين، كسانى كه خداوند را به عنوانِ هستى همه اشيا معرفى مىكنند، اگر بخواهند با اين عبارت، پرده از كيفيت ارتباط
[١] polytheism.
[٢] Rudolf Otto, Religious Essays, London, Oxford University, ١٩٣١, p. ٨٧.
[٣] an affective state of mind.
[٤] John Macquarrie, Twentieth Century Religious Thought, New Yord, Charles Scribner’s sons, ١٩٨١, pp. ٢١٥-٦.
[٥] being of all things.