مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ١٨٢ - تناقضآلود بودن وحدت وجود
تناقضآلود بودن وحدت وجود
مهمترين مسألهاى كه از نگاه ابنعربى، عقل نظرى در آن تناقض مىيابد و حكم به استحاله آن مىكند، مسأله وحدت و كثرت است. از نظر ابنعربى، وحدت وجود نه تنها عقل گريز (فراتر از حكم عقل) بلكه عقلستيز (متناقض با حكم عقل) است. اين نظريه، با جملات «حق همان خلق است» و «حق همان خلق نيست» و گاهى به صورت «تو من هستى، و در همان حال تو تو هستى و تو من نيستى» بيان مىشود. به تعبير ابنعربى، «در اين هنگام، عبد درمىيابد كه حق او است و او نيست».[١]
ابنعربى در موارد فراوانى اساس نظام عرفانى خود را مبتنى بر پذيرش پارادكس «او، او نيست» (هو لا هو) قرار مىدهد و مىگويد:
حق در امور، آن است كه در هر امرى مىبينى و يا ادراك مىكنى، با هر قوهاى كه آن ادراك باشد، بگويى: آنچه ادارك كردم، عبارت است از «او، او نيست»، همانگونه كه خداوند فرمود: «تو پرتاب نكردى، آنگاه كه پرتاب كردى.»
الحق فى الامور ان تقول فى كل امر تراه و تدركه باىّ قوة كان الادراك ان ذلك الذى ادركته هو لا هو، كما قال و مارميت اذ رميت؛
حق در امور آن است كه در هر امرى مىبينى و آن را ادراك مىكنى، با هر قوهاى كه ادراك صورت گرفته باشد، بگويى آنچه ادراك كردهاى او، او نيست، چنان كه [خداى سبحان] گفت: «تو [تير يا سنگ را ] نيفكندى آنگاه كه افكندى».[٢]
در واقع همين «هو لا هو» عقل را به حيرت مىاندازد «و اگر بنگرى رابطه عالم با حق را اينچنين مىيابى كه محل حيرت هو لا هو است.»[٣] تناقض از آنجا بر مىخيزد كه «حقتعالى جامع ميان ضدين، بلكه عين ضدين است. او اوّل است و آخر، ظاهر است وباطن». جمع ميان ضدين نيز سرانجام به جمع ميان نقيضين مىانجامد.
[١] همان، ج ٢، ص ١٦٨.
[٢] همان، ص ٣٧٩.
[٣] همان، ص ١٤٤.
[٤] همان، ص ٤٧٦.