مباني نظري تجربه ديني - الشیرواني، علی - الصفحة ١١٠ - تمثيلى بودن زبان حاكى از تجربه دينى
شلايرماخر پيروى مىكند.[١]
شلايرماخر، و به پيروى از او اتو، بر آن است كه آگاهى دينى نه ساخته آدمى است و نه وابسته و متكى به مفاهيم و افكار و فرهنگ زمانه. زبان دينى برآمده از چنين آگاهى است، يك آگاهى بىواسطه و متمايز و غيرقابل تحويل به هرگونه آگاهى ديگر. اين آگاهى، كه در احوال و تجارب مينوى شكل مىگيرد و مستقل از يافتههاى عقل نظرى و عملى است و خود منبعى مستقل در وجود آدمى دارد، در زبان دينى انعكاس مىيابد. از اين رو، زباندينى را با رجوع به احول و تجارب و عواطف دينى بايد تبيين كرد. كاركرد غالب در زبان دينى، كاركرد تعبيرى است، برخلاف گزارههاى علمى و فلسفى كه براى حكم كردن بهكار مىروند.
بر اساس اين ديدگاه، زبانِ دينى اوّليه يا اصيل، بسط تعبير طبيعى است. احوال دينى يا به طور طبيعى و خودجوش، در زبان ظاهر مىشوند، يا آنكه زبان با توجه و قصد در جهت انعكاس آن احوال به كار گرفته مىشود. شيوه نخست، تعبيرى طبيعى از ديندارى در گفتار است و شيوه دوم، تعبيرى مجازى است كه با مقايسه و تحديد حدود و نه بهطور مستقيم، متعلق خود را نشان مىدهد. كاركرد تعابير طبيعى، هم چون كاركرد فرياد، علامتها و اشارتهاى غيراختيارى است. آنها تجلى مستقيم احوال و عواطفند، نهتلاشى عالمانه و عامدانه براى توصيف آن احوال. تعابير مجازى، كه جنبه نظرى بيشترى دارند، اعتبارشان از اين رو است كه بسط تعابير طبيعى هستند.
پيروان اين نظريه برآنند كه زبان دينى، زبان ابرازى است و درنتيجه، برخلاف زبانى كه براى اظهارنظر به كار مىرود، در معرض پرسشها و درخواست توجيه و تبيين عقلانى قرار نمىگيرد. در تحقيقات بعدى، كه توسط كسانى چون ارنست كاسيرر صورت پذيرفت، انديشه و زبان اسطورهاى، كه برآمده از شهود و تجربه بىواسطه است، از زبان استدلالى علم، تفكيك شد. كاسيرر به بلاى وساطت، كه هر نظام نمادين به آن پناه مىبرد، اشاره مىكند و مىخواهد با كشف ريشههاى زبان در واكنشهاى اوّليه و بىاختيار ما بهتجربه بىواسطه، از اين بلا بگريزد. او تلاش مىكند طيفى از تعابير بىاختيار و طبيعى
[١] Ibid., p. ٨٨.