مسيحيت در دنياى كنونى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦ - محتواى اناجيل و ساير كتب عهد جديد
الف) در موارد ناسازگارى قطعى كه روحيّه زن و مرد به عللى چنان با هم اختلاف دارد كه هيچگونه اميدى به سازش آنها نيست و اگر علىرغم اين عدم توافق، آنها را به حكم اجبار وادار به ادامه زندگى زناشويى كنيم ممكن است اقدام به خودكشى يا فرار از خانه نمايند، يا بيم آن برود كه يكديگر را نابود كنند. آيا در چنين فرضى كه وقوع آن هيچ بعيد نيست معقول است كه آنها را به ادامه زناشويى مجبور كنيم اگرچه منتهى به اين امور شود؟ و آيا صحيح است كه حقّ طلاق را در اين موارد مطلقاً از مرد سلب نماييم؟
ب) در موارد اضطرار، مانند اينكه مرد و زن هر دو به علّت عدم قدرت بر زندگى در يك محل (به اين ترتيب كه- مثلًا- مزاج يكى ايجاب مىكند در منطقه گرم و خشك و ديگرى در منطقه سرد و مرطوب زندگى كند) يا شغل مرد به گونهاى است كه جز در مناطقى كه با وضع زن سازگار نيست نمىتواند بماند، آيا در چنين مواردى مىتوان گفت زن و مرد مجبورند تا پايان عمر بر همان ازدواج سابق بمانند و اگر مرد اقدام به طلاق و ازدواج جديد كند زنا كرده است؟
ج) در مواردى كه امراض غير قابل علاج يا ديوانگى و جنون براى يكى از طرفين، يا بيمارىهايى كه مانع از هرگونه عمل جنسى است، يا مفقودالاثر شدن يكى از زوجين پيش آيد، آيا مىتوان طرف ديگر را به حكم اجبار در زندان اين ازدواج تا ابد محبوس كرد؛ ازدواجى كه هيچ سودى ندارد و جز ضرر نتيجهاى ازآن عايدنمىشود.